تبليغاتX
F کوچه بن بست يادداشتهاي امير عسكري
اين جام جواني كه در دست تو است
                                 از برايت دو روزي ز مي عشق پر است

خود تو فردا كه به  عمر كهولي برسي
                                 هين كه آنگه اين جام پيش رويت گم است

سر بكش از اين جام جواني و حظ ببر
                                 كه در باغ كوتهي سهم گل و سنبل است 

هيچ گل از اين باغ با خويش سهمي نبرد
                                 فردا كس  نمي داند كه گِل و كه گل است

من نگويم عيش كن و همه راحتي طلب
                                كه روي مرمر سينه دهر نشان، دُر است

دُر شو و به حلقه خوبان دهر در آي
                                  سينه بند دُر سينه دهر را در خور است

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

داشتم فكر مي كردم ما هر كاري بكنيم خوب است.كار كنيم،تحصيل كنيم،مهاجرت،خانه نشين باشيم،مسافر باشيم،ازدواج كنيم،تنها بمانيم و... . همه وهمه خوبند و ارزشمند ولي به شرط اينكه در هر كدام با شرايط سالم و كيفيت درست وارد شويم وبه جاي لذت بردن از آنها فقط هزينه هاي آنها نسيبمان نشود.واينكه در هر لحظه انتخابي را كنيم كه بهترين جواب را براي زندگي وعمر تكرار نشدني ما داشته باشد.خيلي خطرناك است كه هر يك از اين راهها را في نفسه بي ارزش بدانيم و بعد دست به انتخاب بزنيم.سوال اين است كه كدام راه،مسير پايدار ما است تا شادكامي وكاميابي.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

برنامه در تاريخ ۰۴/۰۴/۱۳۸۸ ساعت ۷:۲۰ اصلاح شد

سوالات متداول:

۱.براي استفاده از برنامه بايد Excel نسخه ۲۰۰۳ به بعد داشته باشيد.

۲.براي استفاده از برنامه بايد از منوي tools->Macro->Securiy->Low را انتخاب كنيد.محيط اكسل را ببنديد ودوباره باز كنيد.

هشت ماه پيش با روشي براي به ياد سپاري لغات انگليسي در فرهنگ لغت رايانه اي نارسيس آشنا شدم كه به نظرم جالب ومفيد رسيد وبه خاطر محدوديتهايي كه آن برنامه داشت تصميم گرفتم خودم يك نسخه از برنامه پياده سازي كننده آن روش را تهيه كنم.در اين هشت ماه از اين برنامه كه در قالب يك فايل excel مي باشد استفاده كردم واشكالاتش را رفع كردم.حالا كه مدتي است اشكالي در آن نديده ام خوشحال مي شوم براي شما هم مفيد باشد واگر اشكال يا پيشنهادي براي بهبود آن داشتيد مطرح كنيد.طبيعتا اين فايل را مي توان براي به خاطر سپردن هر چيزي استفاده كرد،خصوصا اينكه همه امكانات Excel  هم در خدمت آن است.منتظر نظرات شما براي بهبود ر وفع اشكالات آن هستم.

لینک دانلود


اين برنامه با بهره گيري از اصول روانشناسي به نحوي طراحي شده که بدون نياز به تکرارهاي غير لازم و اتلاف وقت و در محيطي جذاب لغات را به حافظه دائم شما منتقل ميکند به طوري که مي توانيد مطمئن باشيد آنها را هرگز فراموش نخواهيد کرد. خلاصه اي از تکنيکهاي استفاده شده به اين شرح است :

 

اساس علمي(1):

 

- منحني فراموشي ابينگ هاوس : طبق اين منحني امکان فراموشي آنچه ياد گرفته شده در روز اول 40% تا 45% بوده و به مرور از آن کاسته ميشود . بنابراين  اگر مطلب فراگيري شده در فاصله يک روز مرور شود عملا 40% از امکان فراموشي آن کم خواهدشد. بطور خلاصه برنامه به نحوي واژه ها را برايتان مرور خواهد کردکه آموخته هايتان در مرحله اي که خطر فراموشي وجود دارد قرار نگيرند.

 

- پاداشهاي فوري اسکينر : بر اساس تحقيقات انجام شده هرگاه يک رفتار بلافاصله پاداش داده شود آن رفتار تشديد ميشود .برنامه با در نظر گرفتن اين مسئله نتيجه هر تست را بلافاصله برايتان مشخص ميکند .

 

- تداعي شنيداري : تجربه نشان داده است براي بخاطر سپردن مطلبي هرچه از احساساهاي بيشتري استفاده کنيم، فراگيري آن سريعتر و عميقتر خواهد بود .با توجه به اين نکته برنامه علاوه بر نمايش لغت تلفظ آن را نيز پخش ميکند تا از دو حس ديدن وشنيدن به صورت همزمان استفاده کرده و بهره بيشتري از وقت ببريم .

 

- قانون همه چيز يا هيچ چيز گاترين : طبق تحقيقات اگر چيزي فراموش شده است حتما در حافظه کوتاه مدت قرار داشته است يعني نمي توان چيزي را در حافظه دائم داشت و درعين حال آن را فراموش کرد.به همين منظور ، هر وقت دريادآوري واژه اي دچار مشکل شويد ، برنامه آن را کلا از رديف حافظه ماندگار شما خارج ميکند .بدين ترتيب به جاي اينکه واژه اي را تقريبا بدانيم ،تا کاملا مفهوم آن را در خاطر نداشته باشيم ، برنامه آن واژه را جزو حافظه دائم شما محسوب نکرده وبه پرسيدن آن ادامه خواهد داد. 

 

(1)اين توضيحات از فرهنگ لغت رايانه اي نارسيس برداشته شده است.با سلام به روح پر فتوح حق تاليف در ايران.

 

روش استفاده :

لغات خود را در صفحه Words وارد کنید.سپس با رفتن به صفحه آزمون مي توانيد آزمون را برگذار كنيد.در هر روز مي توانيد يك بار آزمون را برگذار كنيد.

براي هر كلمه بر اساس اينكه جواب را مي دانيد يا نه به جاي كلمه انگليسي حرف معادل نادرست (X)و يا معادل درست(Y) يا شماره گزينه درست  را بگذاريد.در پایان محاسبات لازم برای آزمون بعد انجام خواهد شد.

 

حداکثر لغات جديد در روز : علاوه بر تکرار لغات قبلي در زمان مناسب ، هرروز برنامه شما را با واژههاي جديدي آشنا ميکند. تعداد اين واژه ها  را ميتوانيد تعيين کنيد.
Reset Lightner:اين گزينه كليه آزمونهاي برگذار شده را پاك مي كند وهمه چيز به حالت اوليه باز مي گردد.
فعال سازی تلفظ:از امکان تلفظ خود محیط اکسل استفاده می کند.اگر این امکان را نصب نکرده اید آن را نصب کنید. 

لینک دانلود

 پي نوشت(ویرایش اول):براي سوختن عده خاصي از دوستان خوب بگويم كه با همين روش حدود ۳۰۰۰ لغت انگليسي را ياد گرفته ام وبراي سوختن عده ديگري از دوستان بگويم كه عمرا هم اين لغات را فراموش كنم مثل خود همين دوستان كه فراموش نشدني هستند و بسيار دوستشان دارم وبرايم عزيز ومحترم هستند.                   

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

دو روز پيش يكي از دوستان پيشنهاد داد كه روي كارون دوري بزنيم.قبلا وقتي بچه بودم همراه خانواده رفته بودم.قايق ها يك مسير مشخص دارند كه همان مسير را دور مي زنند ومبلغش هم مشخص است.با خودم فكر كردم اين چيزي به جز تكرار وزنده كردن يك خاطره كودكي نيست.با اين فرض هم شيرين وجالب مي نمود.به كنار قايقها رفتيم ودوستم به صاحب قايق گفت كه مي خواهد مسير متفاوتي را برود.تقريبا مسيري  در جهت عكس مسير معمول.صاحب قايق گفت هزينه بيشتري دارد واينكه جاهايي رودخانه مي شكند وخطر دارد.نمي خواستيم هزينه بيشتري بدهيم ولي راهي نبود بايد با حداكثر چانه زني روي مبلغي -هر چند باز هم بيشتر از معمول به توافق مي رسيديم.قايق راه افتاده واز لحظه اي بعد اين هزينه بيشتر در ذهنمان رنگ باخت.باور كردني نبود.چيزهايي ديدم كه هرگز انتظارش را نداشتم.جزيره هاي كوچك ودنجي وسط آب بودند كه گوشه اي از بهشت را به ياد مي آوردند.همان جزيره هايي بودند كه از بيرون آب هم مي شود ديدشان ولي چقدر از نزديك و از سمت ديگرشان متفاوت مي نمودند.به ميانه هاي راه كه رسيديم دسته بزرگي از پرندگان سياه از ميان جزيره برخاستند.براي لحظه اي آسمان بالاي سر قايق پر از سياهي پرندگان شد.كمي دورتر دسته اي از پرندگان سفيد از روي آب پرواز كردند.منظره رويايي بود.چند پرنده بزرگتر كه شايد حواسيل بودند در ميان جزيره پروازهاي كوتاه مي كردند.چند پرنده بزرگتر از آنها هم بودند كه كمي دورتر بودند ونمي دانستيم چه هستند.هيچ وقت اين پرنده ها را روي كارون نديده بودم وفكر نمي كردم روي اين رودخانه اين انبوه پرندگان زندگي كنند.تجربه اي كوتاه بود اما بسيار عميق
وحالا داشتم فكر مي كردم شايد زندگي هم همين باشد.مي توانيم راهي را برگزينيم كه همه مي روند..مزيتش اين است كه مي گويند امن است.تنها نمي ماني.هزينه بيشتري نمي پردازي.اما شايد چيزي بيشتر از تكرار وزنده كردن خاطره هاي كودكي نصيبت نشود در پايان.تكرار خاطره هاي خاله بازي و مهمان بازي ودكتر بازي ومامان بازي كودكي ها.اما حتما مسيرهاي ديگري هم هست كه بدي شان اين است كه هزينه بيشتري از تو مي گيرند.تنهايي.خطرهاي راه تو را مي ترساند ومي ترسانندت.اما شانس اين را داري كه چيزهايي متفاوتي ببيني.تجربه هاي عميق ومنحصر به فردي داشته باشي.وحس كني كه زندگي كرده اي.داشتم فكر مي كردم بعضي ها جوري زندگي مي كنند كه در انتهاي راه زندگي  كتاب زندگي نامه از آنها به جا مي ماند وبراي بعضي چيزي بيشتر از يك پارچه نوشته سياه روي ديوار چيزي نمي ماند زيرا كه حقيقا چيزي بيشتر از آن براي نوشتن وجود ندارد.

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

سلام!اين گفتگويي است كه امروز با يكي از دوستان اهل فكر انجام دادم.از ميانه هاي گفتگو به نظرم رسيد كه مي تواند موضوع براي خيلي ها جالب باشد.طبيعتا نام مستعار براي دوستم انتخاب كردم وهمه گفتگو را اينجا كپي كردم.شايد بعضي قسمتها به اقتضاي يك گفتگوي فالبداهه اينترنتي مبهم يا بي ربط باشه ولي در مجموع گفتگوي جالبي بود.مسلما به عنوان يك گفتگوي خام كه هيچ تغييري در آن داده نشده است اشكالات اساسي در فرم ومحتوا دارد.هدفم از گذاشتن اين گفتگو شنيدن نظرات ديگر در مورد آن است كه خوشحال مي شوم به شكلي شنواي آنها باشم.

صبا: helloo
امير: hello
امير:
صبا: oh you are here
امير: yes
امير: i deep to one test and pass time
صبا: shoma chan vaght pish too webloget ye matn raje be ezdevaj neveshte boodi
امير: and u return
امير: اره
صبا: soalam raje be oone
امير: خيلي وقت پيش بود
امير: ها
امير: خوشحال مي شم در موردش حرف بزنيم
امير: هستي؟
صبا: be nazare shoma age donafar roohan hamsari konan amma az nazare melakhaye donyavi joor dar nyan, ezdevajeshoon mitoone movafagh beshe?
امير: خيلي كليه
امير: ولي همينطوري مي تونم بگم نه
امير: مي تونن دوستان خوبي باشن ولي ازدواج الزامات متفاوتي داره
صبا: elzamate ezdevaj chie?
امير: خب ازدواج به غير از نزديك شدن دو تا آدم نزديك شدن دو تا خانواده فرهنگ وتاريخچه هم هست
امير: من مي تونم از هر قشري و با هر تنوعي دوست داشته باشم
امير: ولي بايد ببينيم اون آدم به عنوان همسر با همه تفاوتهاش چه مشكلاتي ممكنه بسازه
امير: فكر كنم بعد از مدتي شباهتهاي روحي جذابيتهاش رو از دست ميده وبايد بهاي تفاوتها رو پرداخت
امير: مثل اينكه از لحاظ مالي وطبقه اجتماعي به هم نخورن
امير: يا خانواده هاي متفاوتي داشته باشن
امير: مي توني دقيق تر بگي؟
صبا: az ekhetelafate farhangi ke begzarim, tafavote senni chi
امير: آها
امير: نمي دونم
امير: بستگي داره به آدمهاش
صبا: yani chi?/
امير: بي تعارف بايد ديد كه روح دو طرف چطوريه
امير: وخصوصا روح مرده با تمام غريزي بودنشون
امير: خيلي وقتها احساسات ونزديكي ها قرباني ميشه در برابر غريزه
صبا: yani chi?
صبا: man nemifhmam
امير: خودم هم!
امير: خب
امير: مي توني يه كيس دقيق بگي
امير: مثلا آقاهه سنش خيلي بالاتره؟
صبا: maslan
امير: خب مشكلاتي كه مي تونه باشه به نظر من
امير: اينه كه وقتي از هيجان اوليه عبور كنن مرده در دوره اي ديگه از عمرشه
امير: بنابراين علايق از هم فاصله مي گيره
امير: وشايد مرده سرد به نظر برسه در رابطه
امير: يا اينكه بره توي نقش پدر
امير: اين خيلي پيش مياد
صبا: khob
امير: نقش پدر بودن ديگه
صبا: ahan
صبا: vali be nazar myad formoule kolli dadan baraye ezdevaj kheyli sakhte
امير: كه معمولا مردهايي كه دنبال اين جور رابطه مي گردن در واقع مادر مي خوان
امير: اره خب
امير: خيلي خيلي
امير: به اندازه تنوع روحي آدمها
صبا: manzooret az inke mardhaye injoori madar mikhan chie?
امير: خب من يه دوستي داشتم اينطوري بود
امير: وقبلا هم شنيده بودم
صبا: mishe bishtar tozih bedi
امير: پسره سعي مي كرد اداي پدرها رو در رابطه در بياره
امير: هم از لحاظ سني اين وضعيت رو داشت
امير: بزرگتر بود
امير: وهم اينكه خودش اين نقش رو در رابطه بازي مي كرد
امير: ولي چند وقتش وقتي همه چيز به آرامش رسيد از همسرش انتظار يك مادر رو داشت
امير: اون مقدار توجه وانتظار و وابستگي كه به مادر داريم
صبا: ahan jalebe
امير: اره
امير: من بعضي وقتها خودم رو متهم مي كنم به اينطوري بودن!
صبا: be pedar boodan?
امير: نه من مستقيم مي رم سراغ مادر داشتن ظاهرا
امير: عمرا اخلاق پدري داشته باشم
امير: بيشتر داداش كوچيكه هستم
صبا: shoma ke hanooz ezdevaj nakardi, doroste?!
امير: نه
امير: هنوز جا دارم
صبا: oon doostetoon cheghad ekhtelafe senni dasht?
امير: راستش من خودم يه جذابيت خاصي برام داره اختلاف سني
امير: اوم
امير: 6 يا هفت سال
امير: بيشتر از سنش نشون ميداد وبود
امير: خير سرم منم يك سال ازش كوچيكترم ولي واقعا بچه تر از اونم
صبا: 6-7 sal zyad nist vali
امير: خب بستگي داره به آدمهاش ورشد يافتگيشون
امير: عددهاش از اين لحاظ مهم نيست
صبا: are doroste
امير: خواهر خودم با شوهرش 9 سال اختلاف دارن
امير: ولي به وضوح از خواهرم بچه تره
صبا: ba tavajoh be in pas aslan adad mohem nist
امير: فكر نمي كنم
امير: خصوصا اگه اين اختلاف به نفع خانم باشه
امير: يعني خانم جوون تر باشه
امير: چون مردها به ميان سالي كه ميرسن يه بار ديگه اطرافشون رو نگاه مي كنن
امير: واگه يه خانم جوان وشاداب كنارشون باشه كمتر فكرشون جاي ديگه ميره
صبا: ahan mikhaye begi age khanoom javoontar bashe moshkel kamtare
امير: اره
امير: يه دوستي داشتم كه خانم بود
امير: وهميشه از اين نگران بود كه چند سال ديگه شوهرش بگه پيره وبره دنبال يكي ديگه
امير: هم سن بودند
صبا: ahan
امير: من خودم اگه بتونم با سن پايين شريكم وتجربه كمترش بتونم كنار بيام دوست دارم كه اختلاف داشته باشيم
امير: خوب مردم ديگه معلوم بود اين كه!
امير:
صبا: chera in ekhtelaf barat jazabe?
امير: خب
امير: در اغلب موارد به خاطر خصوصا وضعيت اجتماعي ما خانمها خيلي سريع تر رشد مي كنن
امير: از لحاظ روحي ونگاه به زندگي
امير: منم كه شخصا جوون موندم
امير: دوست دارم كنار يه آدم با شور وماجرا جويي اول جووني باشم
امير: در آدمهاي نزديك خودم به لحاظ سني كمتر اين شور وانرژي رو مي بينيم
امير: البته من زياد هنوز فاصله ندارم
امير: وانتخاب مثلا يه 20 ساله زياد هم افتضاح نيست برام
امير: شما چي؟
امير: با اختلاف سني چه مشكلي داريد؟
صبا: be nazaram ekhtalfe senni mohemtarin moshkelesh boodan tooye 2 ta marhaleye mokhtalef az zendegie
امير: اره اينو بايد فارغ از عددها وبا يه كم آينده بيني ديد
صبا: baleh
صبا: chon ezdevaj kanoon ye khanevade ast
صبا: ke gharare bachehaee toosh be donya byan
امير: ان شا الله
امير: اره
امير: من به قبلترش فكر مي كنم كه وجود دو تا آدم براي همديگه آزاردهنده نباشه
صبا: yani bedoone hata bache dashtan?
امير: اره خوب
امير: به اين فكر مي كنم من اگه مثلا 35 سالم باشه آيا مي تونم يه آدم پر انرژي 25 ساله رو مثلا تحمل كنم؟
امير: احتمالا هي مي خواد بره شاپينگ و مهموني
امير: من مي خوام بشينم روي كاناپه مولوي بخونم
امير:
صبا: vali az ye senni be bad in tafavota kamrang mishe
صبا: yani kamrangtar mishe
صبا: maslan 35 va 45
امير: اره
امير: نمي دونم
امير: شايد من آدم سخت گيري هستم
امير: و منفي باف
صبا: na shoma afkaretoon vaghegerast
امير: فكر مي كنم اگه خداي نكرده اون حتي يك روز هم گير داد كه ما نمي تونيم كنار هم باشيم خب ديگه گير داده ديگه
امير: لطف داري اگه بشه بهش گفت لطف وخوبي
امير:
امير: به نظرم كيفيت زندگي در متن زندگي به دست مياد نميشه 10 سال منتظر شد تا هر دومون دوره سخت رو پشت سر بزاريم
صبا: vali dar eyne hal hich standardi ham vojood nadare
امير: دقيقا
صبا: midooni man shakhsan az inke tooye atrafyanam kheyli kam didam ke zojha hamsarie roohi konan, kheyli naoomid shodam
امير: اره
امير: منم
امير: مثل يك رويا شده برام
امير: ولي بعضي وقتها از خودم مي پرسم
امير: يك آدمي كه زمينه هاي مشترك فكري وروحي با من داره چقدر مي تونه كيفيت زندگي مشترك رو بالا ببره؟
امير: آيا اين يك رويا نيست؟
امير: ديشب وپريشب كنار بهترين دوستم مهدي بودم
امير: كسي كه الان بيشترين نزديكي رو با هم داريم
صبا: khob
امير: از لحاظ فكري وروحي
امير: ولي در تمام شب هر كدوم در يك اتاق داشتيم كار خودمون رو مي كرديم
امير: مي خونديم ومي ديديديم
امير: خيلي كوتاه براي استراحت پيش هم مي رفتيم وفكر كردم آيا اين چيزي بيشتر از اون وقتي كه با هم دوست بوديم به ما ميده؟
امير: وجدا از هم
امير: دوست دارم آيا معيارهاي مهمتري نيستند كه مخصوص ازدواج هستند وشايد به خوب بودنش بيشتر كمك كنند
امير: دوست دارم فكر كنم
امير: مي فهمي؟
صبا: nagofti che ehsasi dashti az inke pishe doostet mirefti?
امير: از اينكه كنارش بودم؟
امير: خب وقتي هر كدوم كار خودمون رو مي كرديم بازم حس مي كردم تنهام
صبا: man fekr konam yeki az jomlehaye shoma ro az dast dadam
امير: صبا: khob
امير: از لحاظ فكري وروحي
امير: ولي در تمام شب هر كدوم در يك اتاق داشتيم كار خودمون رو مي كرديم
امير: مي خونديم ومي ديديديم
امير: خيلي كوتاه براي استراحت پيش هم مي رفتيم وفكر كردم آيا اين چيزي بيشتر از اون وقتي كه با هم دوست بوديم به ما ميده؟
امير: وجدا از هم
امير: دوست دارم آيا معيارهاي مهمتري نيستند كه مخصوص ازدواج هستند وشايد به خوب بودنش بيشتر كمك كنند
امير: دوست دارم فكر كنم
امير: مي فهمي؟
صبا: nagofti che ehsasi dashti az inke pishe doostet mirefti?
امير: از اي
امير: خب وقتي هر كدوم كار خودمون رو مي كرديم بازم حس مي كردم تنهام
صبا: mikhai begi ke nazdiki fekri mohem nist?
امير: حتي حس كردم كه با يه آدمي كه اونم مي خواد كار فكري كنه بيشتر احساس تنهايي مي كنم
امير: مي خوام بگم شايد نزديكي فكري در اون حد افراطيش كه دنبال يه همراه فكري مي گردم شايد كالاي بازار ازدواج نباشه
امير: چيزهاي ديگري مي خواد ومي طلبه
صبا: are vali oonche man az ham roohi migam ine ke
امير: چيه؟
صبا: vaghti be komak ehtyaj dari, ye harfesh betoone sad ta gereh ro barat baz kone
امير: فكر كنم نظرات من در اين مورد خيلي تلخ شده
امير: ونمي خوام آزار دهنده باشم همونطور كه در گذشته براي من يكي اين كار رو كرد
امير: ولي فكر مي كنم اون ميشه مراد شما
امير: چيزي كه بايد در يك كتابخانه يا محفل روشنفكري باهاش ديدار كني
امير: به نظرم مياد اين يه كم روياست كه اين آدم دقيقا همسر آدم هم باشه
امير: بازم فكر مي كنم  منم كه تلخ بين شدم
صبا: royast ya kheyli khoob nist?
امير: فكر مي كنم واقعبينانه نيست
امير: و چيزي كه واقعبينانه نباشه خيلي شانس داره كه با واقعيت سرشاخ بشه
امير: شايدم نشه البته
صبا: harfe shoma inke peyda kardane hamchin shakhsi momken nist?
امير: بازم بر مي گرده به اينكه آيا اين بايد معيار اصلي باشه يا بايد بريم به چيزهاي ديگه به طور جدي فكر كنيم؟
امير: چرا شايد فكر كني شانس آوردي وپيداش كردي
امير: ولي مي گم نكنه كه پرده اين رويا كنار بره وبفهمي چيزهاي مهمتري در زندگي مشترك به طور خاص هست كه مهمتره وتعيين كننده تر
صبا: ahan
صبا: alan be nazare khodet che chizaee meyare asli myad?
امير: هنوزم خودم رو متهم مي كنم به اينكه چون از به دست آوردن اون همراه محروم ماندم اينقدر منفي بافم
امير: خب
امير: من
امير: شايد
امير: احترام به راه همديگر
امير: ودرك راه همديگه
امير: وفاداري به ارزشهاي زندگي مشترك وآگاهي بهش
امير: ومهمتر از همه
امير: سلامت رواني وفكري طرف مقابلم
امير: كه گستره اين سلامت مي تونه در رابطه با آينده جنس مخالف انتظارات از زندگي مشترك و روياها باشه
امير: ديگه اهل مهموني هم نباشه لطفا!
صبا:
امير: نمي دونم
امير: فكر كنم خيلي ناقصه
صبا: kheyli kollie
امير: شايد
صبا: baraye ye zan
امير: حتما
صبا: mard bayad ghodrate roohi, mali va ejtemaee dashte bashe
امير: شما كه اون ور آبهاي آزادي زن اونجايي هم قدرت مالي براش مهمه؟
امير: يا بگم چقدر مهمه؟
صبا: are moheme, kheyli ham zyad
امير: غير از اونهايي كه بخوان تغيير طبقه اقتصادي بدن
امير: فكر مي كردم زن غربي استقلال ماليشو به دست آورده
صبا: are vali in rabti be khasteye ghodrate mali az mard dashtan nadare
امير: آها اينو به عنوان يك قابليت مي بينيد
امير: مي بيينه
امير: نه به عنوان تكيه گاه
امير: ؟
صبا: ghabeliat belghoveh
امير: پس به عنوان نشانه اي از رشد يافتگي مردانه مد نظره
صبا: are
امير: اهوم
امير: شما هم چيزهايي زيادي نمي خوايد
صبا: mesle ghanoone tabyat, ke mard harche ghodratmandtar bashe, jazabtare
امير: از اين شلوار گشادي در مياد كه پاي خيلي ها ميره
امير: اره اينو حس كردم
صبا: man az khodam harf nemizanam
امير: بازم دنياي ايدآليستي من دوست داره زنها اينطوري نباشن ديگه
صبا: daram az kolyat harf mizanam
امير: جامعه مدني نقش هاي سنتي رو پاك نه
امير: كنه
امير: ولي همچنان مردها ظرافت و لطافت رو مي جويند وزنها قدرت رو
صبا: va hich eshkali ham be in nist
امير: اشكالي نيست
امير: امروز معناي عميقي ندارند
امير: البته دارند
امير: امروز مصداقهاش عوض شده
امير: وقتي مي گيم قدرت ديگه مثلا قدرت فيزيكي قراره مهم نباشه
امير: قدرت روحي گفته ميشه
صبا: be har hal oon ham bakhshi az vojoode mardane ast
امير: ولي همون كاركرد رو داره قراره در مقابل دنياي پر خطر بيرون از زنها مراقبت كنه
امير: اره
امير: وهمچنان جذابه
صبا: are
صبا: khodet age dokhatri peyda koni ke oonche ro ke khodet gofti dashte bashe, dige chize digei nemikhai?
امير: ميگم من با حذف اسمها مي تونم يه بخشي از ديالوگها رو توي وبلاگم بزارم؟
امير: خب من زيبايي برام شرط لازمه طبيعتا
صبا: bebin inja ham harfe tabyat myad
امير: اتفاقي كه افتاده اينه كه تازگي اهميت اساسي اينكه اونم در زمينه كه من علاقه دارم كار كنه از بين رفته
امير: مي تونه يه خانم كارمند يا خانه دار باشه
امير: ولي با شخصيتي رشد يافته
صبا: are natijeye kheyli khoobie
امير: شايدم از بس فعالان فكري گند زده در زندگي خصوصي اطرافم ديدم كه ارزشش رو با خته
امير: در نهايت هر چي باشه انسان درستي باشه
صبا: rasti dar morede neveshtane ina to weblog kamelan bi eshkale
امير: ممنون
امير: بايد دوباره بخونم ببينم مناسبه نوشته يا نه
امير: نه
صبا: ta be hal be kesi barkhordi ke kheyli behesh ehsase nazdikie roohi koni
امير: همين مهدي دوستم
امير: اشكال من اينه كه خيلي بي وفام
امير: قبلا هم يه دوست ديگه بود
صبا: na zoje mokhalef
امير: ولي راهمون از هم فاصله گرفت
امير: ها
صبا: bebakhshid
صبا: jense mokhalef
امير: هميشه روياهايي بوده قبل از اينكه اتفاقي بيوفته روياها محو شدند
امير: اشكال من اينه كه مدام دوباره تحيليل مي كنم مدام دوباره از خودم مي پرسم اين آدم كيه؟
امير: وخودم چي مي خوام
صبا: in eshkale ke adam tahlil kone?
امير: كه تا بيام جواب اين سوالها رو بدم يا روياها پاك شدند يا خود اون آدم رفته
امير: معمولا خيلي آدم رو كند مي كنه
امير: خيلي وقتها فرصت ها رو از دست ميدي
امير: براي من اينطوري بوده
امير: كلا آدم يا بايد عاشق باشه يا عاقل
امير: خيلي وقتها آدم قرباني نوسان بين اين دو تا ميشه
صبا: vali bayad hame chiz dar kenare ham bashe
صبا: shoma az inke kheli tahlil kradi pashimooni?
امير: اره ولي عشق دويدن در يك رابطه است وعقل با عصا راه رفتن
امير: پشيمون
امير: در يه لحظاتي طبيعتا بودم
امير: ولي در طولش كه نگاه مي كنم نه
صبا: pas tahlil ha kheyli ham bi asas naboode
امير: البته خيلي ساده انگاريه كه الان در موردش قضاوت كنم
امير: چون الان من حاصل همون عمل ها هستم
امير: بايد از حاصل عملهاي ديگري كه مي تونستم انجام بدم بپرسيد
امير: مثلا از اميري كه 7 سال پيش ازدواج كرده بود
امير: يا اميري كه الان مهندس برق بود و توي يه نيروگاه برق!
امير: يا هزاران امير ديگر
امير: هستي؟
صبا: bale
امير:
امير: من يواش يواش برم
صبا: man telefonam zang zad
امير: بسيار خوب
امير: مزاحمت نمي شم
صبا: mikhai beri?
امير: منم برم دو كلام درس بخونم شايد تا سال ديگه يه نسخه جديد از امير تونستم ارائه بدم
امير:
صبا: I am back
امير: اگه اجازه بدي
امير: باشه
صبا: ye soale dige fekr mikoni age adam too ye rabete asheghane bedave, saranjam ham dashte bashe?
امير: دوست داري با چه اسم مستعاري در وبلاگ باشي؟
امير: بستگي داره كه اونقدر رشد يافتگي رواني وفكري داري كه بتوني مديريتش كني يا نه
امير: من از آدمهاي قوي اي ديدم كه نتونستند
امير: بستگي به طرف مقابل هم داره
امير: ولي بازم نتونستند
امير: بسيار سخته
صبا: ke ashegh boodan?
امير: اره
صبا: va be koja residan?
امير: خب عشق استعداد ويژه ه اي داره كه به ناكامي نزديك باشه
امير: بشه
امير: خيلي خوبه كه به يك فعاليت هدفمند تبديل بشه
امير: نه وسيله اي براي بروز دادن احساسات
صبا: faliate hadafmand mesle chi?
امير: خب تو يه آدم رو دوست داري ومي خواي كنار تو باشه
امير: بايد ببيني چه ابزارها وامكاناتي داري تا اين تحقق پيدا كنه
امير: فراتر از اين اين يه احساس ومسئله شخصيه براي تو
امير: وهيچ كس نمي تونه كاري بكنه
صبا: pas faliate hadafmand chi?
امير: خب بايد بي تعارف ديد آيا طرف مقابل پايه است
امير: آيا من مي تونم كاري كنم كه بيشتر كنار هم باشيم
امير: آيا اين فرصت رو بوجود آوردم كه اونم منو انتخاب كنه
امير: در نهايت رابطه يك انتخاب دو طرفه است
امير: وعشق درون يك آدم چيز بيشتري از يك خواستن يك طرفه نمي تونه ايجاد كنه
امير: و وقتي اين خواستن از طرف دو طرف باشه رابطه معني پيدا مي كنه وميشه گفت عشق هم به سرانجام كاميابي رسيده
صبا: vali eshgh be mahyatesh hichvagh ye tarafe nist
امير: رابطه يك بازي گردو شكستم است و عشق نظم اين بازي رو بهم ميزنه
امير: حتي خيلي وقتهايي كه دو طرفه است
امير: من هنوز روياي عشق دوطرفه رو نديدم هميشه كسي هست كه بيشتر مي خواد وكسي كمتر
امير: وبه نظرم رابطه پايدار رابطه ايه كه اين دو كفه ترازو رو متعادل نگه داره
صبا: are in nazare kheyli donyaee be eshgh
امير: براي اون دنيا هم كه فقط خدا هست ونمايندگانش كه اصلا اين پيچيدگي هاي انساني رو نداره
امير: ندارن
صبا: midooni man modati adami ro mishnasam ke ba man ham rouhe
صبا: amma hich yek az sharayete ezdevaj ro nadare
امير: اهوم
صبا: oontor ke meyrhaye hakeme
صبا: va in man ro sargardan mikone
امير: خب خيلي سخته
امير: روح زنانه حكم ميكنه هر عشقي به ازدواج ختم بشه
صبا: rouhe ensan marz nemishnase
امير: به يك جور پايداري ابدي
صبا: amma aghl modam be tajzie o tahlile
امير: اره
امير: به نظر من بايد هوشيارانه از حداكثر ظرفيتهاي رابطه استفاده كرد ولذت برد
صبا: nemidoonam eshghe ya na
امير: هر رابطه اي اگه ما براي شكل ويژه اي بهش دادن دستكاريش نكنيم خودش هر روز رشد ميكنه
امير: وقابلتهاي جديدش رو نشون ميده
امير: وازدواج يكي از قابليتهاي رابطه است
امير: من فكر مي كنم اگه رابطه واقعا يه رابطه عميق دوطرفه باشه لازم نيست ما دنبال شكل خاصي ازش باشيم
امير: رابطه خودش به ما شكل ميده
امير: ويه روزي هم ميرسه كه مثلا ازدواج رو فرياد ميزنه
امير: با همه مشكلات وتفاوتها
امير: ولي خوب قبول دارم كه مي تونه اين يك قمار روي زندگي هم باشه
صبا: vali aghle man in ejaze ro nemide
صبا: va hatta delam
امير: اهوم
امير: نمي دونم
امير: من اين ويژگي زنانه رو قبلا ديدم وعميقا باهاش درگير بودم
امير: به لحاظي بهش حق مي دم
امير: واز لحاظي به نظرم ما بايد انتخاب كنيم چه مي خوايم باشيم
صبا: kodoom vizhegie zanane
صبا: ke eshgh ro ta nahaye ezdevaj bekhad?
امير: اينكه دل و خصوصا فكر زنانه اجازه نميده كه روي جاده اي قدم برداره كه هدفش تعريف نشده
امير: وارد رابطه اي بشه كه مطمئن نيست انتهاش ازدواجه
امير: وقلبش رو جايي باز كنه كه در مورد جاودانگيش شك داره
امير: هنوز هم دارم به اين فكر مي كنم كه آيا اين ناشي از شرايط فرهنگي اجتماعي ماست يا روح اصيل زنانه اينطوره؟
امير: فكر كنم هر دو هست
صبا: va shayad bishtar roohe zanane ya roohe zendegi
امير: فكر مي كنم جايگاهي كه زن داره وروحش رو هم شكل ميده
امير: وقتي ما دنبال پناهگاه قدرت مي گرديم اول ويژگي كه درش مي جوييم پايداري است
امير: ولي وقتي از اين فكر رها مي شيم وكنار هم بودن اهميت پيدا مي كنه به جاي پايداري كيفيت هر لحظه اهميت داره
امير: چون رابطه فارغ از شروع وپايانش مورد توجه ماست
امير: و از اينجا ميشه زنها رو متهم كرد كه در عمق وجودشون داشتن پناهگاه قدرت از هر چيزي مهم تره
امير: البته اشكالي هم نداره
صبا: tooye khotbeye motaghine hazarte ali khoondam
امير: اين همون روح زنانه است ديگه كه جذابتهاي خودش رو داره واسه آقايون
امير: چي؟
صبا: roshanie didehe farde motaghi dar chizi ast ke mandegar ast va nakhahane chizi ast ke na paydar ast
امير: جالبه
امير: چقدر اين درد جاودانگي در گوشه گوشه مذهب هست
امير: اين ديگه از اشارات مستقيم بود
صبا: are kheyli jalebe
امير: كي اينو گفته؟
امير: جمله از كيه؟
صبا: Khotbeye motaghine hazarte Ali
صبا: Nahjolbalaghe
امير: آها
امير: جالبه
امير: حيف شد دوست داشتم بيشتر حرف مي زديم
صبا: bebakhshid man shoma ro negah dashtam
امير: من هنوز نهار هم نخوردم وساعت 8 شب هم بايد شام بخورم
صبا: kheyli az omsahebatet bahre bordam
امير:
امير: نه خواهش مي كنم
صبا: Sharmande
امير: براي منم خيلي جالب بود
امير: تا اين حد كه به ذهنم رسيد همينطوري بزارمش توي وبلاگ
امير: خيلي خوشحال شدم
صبا: Enshallah movafagh, paydar o sarboland bashi
امير: دشمن شرمنده
امير: شما هم همينطور
صبا: khodanegahdaret
امير: به اميد ديدار دوباره
امير: خيلي زود
امير:
امير: خدا حافظ

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

فكر كنم قصاب محل هم تاييد مي كند كه وقتي آدم دلش مي گيرد حس مي كند در يك مشاعره تلخ با كل هستي افتاده است.شايد بعضي ها در دلشان شعرها را بگويند وبشنوند وبعضي ها بعضي وقت ها مي نويسند.وحالا دل من كمي گرفته است.كمي هم گيج مي زنم هنوز.


گر كه نداريم ز فرداي خود خيالي
                               خود شود فرداي ما گم چون خيالي
گر كه نداريم در سر خيال رهايي
                                 خود شويم در بند و يابيم كناري
گر تو را به سر سوداي بزرگي است
                               نشايد كه افتي به دامها چون غرابي
مرا كه اندر جانم خيال بزرگي است
                             چون است گر شوم مرده، جويم خوابي
خوش گفت كه مرد را درد اگر باشد خوش است
                             منش گويم اين است راه گر كه جويم حياتي

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

وقتي امروز صبح يكي از دوستان اينترنتي پيشنهاد يك بداهه سرايي را داد فكر كردم كه در پروفايلم نوشته ام غزل دوست وغزل سرا وچون اصولا غزل سرا غزل مي گويد يا لااقل چيزي شبيه شعر ترواش مي كند پيشنهادش را پذيرفتم ودر مكالمه كوتاهمان اينها در آمد:

دلم تنگ روزگاريست كه جاناني بود

                                     سينه اي بود وندر آن دل نالاني بود
چون اين غم خود توان كه از ياد ببرم

                                  دلبر رفته است وچگونه به در جان ببرم
قصه اين غصه كه در جان من است 

                                 قصه آدم است وهر دمي همراه من است
آدم آن دم كه حوا را كرد يار خويش

                               ساز اين قصه كرد و آن غصه و دل ريش

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

ديشب مهماني بودم.مهماني دوستاني كه هر كدام بخشي از دنياي خاطره ها وايده هاي من براي بودن اند.از دفعه قبل كه آنجا بودم تغييراتي كرده بود.مبلها اضافه شده بودند،ميز نهار خوري جاي ميز رايانه را در سالن گرفته بود.در اين چند سال خالي بودن اين فضا از مبل و پشتي هايي ساده اي كه داشت برايم نماد سادگي بود.هميشه اين دو دوست يارم را تصور مي كردم كه روي زمين صميميت بي تجمل مي خوانند،حرف مي زنند،ياد مي گيرند وشايد گاهي هم كنار كتابها وكاغذها چرتي بزنند.اما ديشب همه مبلها رو به تلوزيون نشسته بودند وباورم نمي شد آدمهايي  كه رويشان مي نشينند جز اينكه وقت آزادشان را با تلوزيون وعوض كردن مدام شبكه هاي رنگارنگش سر كنند كار ديگري كنند.و وقتي حرف يكي شان روايتي شايد جذاب اما كاملا رسانه اي از همين جعبه مسخ كننده بود دلم خواست بروم و روي زميني بنشينم كه بيهوده از آن دور شده بودم.
به اين فكر كردم كه بايد شجاعانه وبدون رويا پردازي براي خود روشن كنيم كه هستيم!كه مي توانيم باشيم؟يك كارگر ساده،يك كارمند خوب،يك مدير موفق سازماني،يك انديشمند،مصلح يا هر چيز ديگري كه در لايه هاي مختلف زندگي مي توانيم براي خود متصور شويم.واقعيت اين كه خيلي وقتها جدا بايد اين انتخاب را انجام دهيم زيرا توان محدود انسانيمان نمي تواند همه را كنار هم داشته باشد و وقتي خودمان اين انتخاب را انجام ندهيم،ناخودآگاه ها ،ترسها،كليشه هاي اجتماعي ومحيطي اين انتخاب را براي ما انجام مي دهند.شايد هيچ وقت هم احساس باختن نكنيم ولي شانس اين را كه يا از تمام ظرفيتهاي انساني خود استفاده نكنيم يا در راهي بيافتيم كه واقعا براي آن شكل نگرفته ايم وشكل يك انسان متوسط يا ضعيف را در آن راه بگيريم بر خود مي خريم.و بايد بپذيريم كه هر هدف بزرگتري مي طلبد كه اهداف كوچك وكوچك تر در راستاي آن باشد.اين گونه است كه هدف بزرگ شكل مي گيرد ودر دسترس قرار مي گيرد.براي اغلب ما اين دام بزرگ وجود دارد كه انگيزه هاي كوچكتر ومقطعي اهداف كوچك ما را شكل دهند وما را در راه اهداف بزرگترمان متوقف كنند يا از آن دور سازند.
اما در مورد دلگيري ديشبم مي پذيرم نبايد فراموش كنم كه هر كسي انتخابهاي خودش را مي كند واگر من هم مي خواهم شجاعانه وآزادانه در راه خود گام بردارم بايد در طول مسير تحمل ديدن رفتن همراهانم را از جاده هاي ديگر داشته باشم.بايد به انتخابهاي آنها هم احترام بگذارم.همه حق دارند كه به روح،شكل زندگي،اهداف و روياهاي خود شكل ويژه خويش را ببخشند ومن هم بايد هر كسي را با انتخابهايش وشكلي كه واقعا دارد بپذيرم نه آن گونه كه من فكر مي كردم مي توانست داشته باشد.اين گونه است كه بدون چسبيدن به آدمي يا موقعيتي مي توانم در طول مسير همراهان خود را بيابم وخود وديگران را رنج ندهم.
دلم نمي آيد كه آخرش هم نگويم كه اميدوارم كه در طول چند سالي كه آن ميز نهار خوري را دارند لااقل چهار بار پشتش بنشينند وغذايي بخورند. واينكه مي توانم خود را متهم كنم به اين كه به آن مبلهاي روبروي تلوزيون نشسته حسودي ام شد يا اينكه نگاه من نگاهي خودخواهانه وطمع كارانه نسبت به زندگي است كه در آن براي در كنار هم ماندن و لذت بردن از چيزهايي كه كنار هم به دست مي آوريم و دورمان را با آنها شلوغ مي كنيم ارزشي قائل نيستم.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

امروز کارم رو بعد از حدود شش ماه به طور جدی شروع کردم.این چند روزه فرصت داشتن یک کار ثابت با حقوق خوب وجود داشت و من سعی کردم به تمام وسوسه های بیرونی به اینکه این موقعیت را بچسبم تسلیم نشوم.دو راه وجود داشت یا اینکه به این موقعیت بچسبم وعمرم شکل یک کارمند خوشبخت را بگیرد یا این شکل را نپذیرم وهمچنام مسافر آزاد زندگی بمانم.زخمهایی که مهراوه برای انتخابم به من می زد هر چند هر کدام زخمی کاری بودند ولی باعث شد بارها وبارها به این فکر کنم که چرا به این راه می روم.به ذهنم رسید که چرا اغلب ما دنبال این هستیم که دفتر زندگی را باز نشده ببیندیم.به من توصیه موکد می کنند که یک کار رسمی داشته باش وبا این اوضاع خراب مملکت به کارت وجایی که به دست آوردی بچسب.با خود می گویم ترجیح می دهم هر لحظه بادهای سخت مرا به صخره ها دریاها بکوبد.ترجیح می دهم زندگی روزهای سخت و طاقت فرسایش را نشانم دهد اما زندگی کنم.زندگی را عمیقا نفس بکشم.هنوز دوست دارم هر روز که از خواب بلند می شوم باز هم خود را آزاد ببینم که به این بیاندیشم که راه من چیست.دوست دارم بودن را عمیقا نفس بکشم.زندگی من یکی که یک بار بیشتر نیست ودوست ندارم عمری را برای چسبیدن و به دست آوردن وجمع کردن در فرایندی طی کنم که نهایت آن بی رحمانه جدا شدن است.شاید روزی کار ثابتی داشته باشم ولی باید مطمئن باشم این چسبیدن وتسلیم شدن به ترسها نیست.از احساس امنیتهای خواب آور بدم می آید. باید تا چشمانم باز می شوند کاملا باز باشند.وقتی به این فکر می کنم زندگی چقدر می تواند راههای متنوعی برای بودن داشته باشد نمی توانم بپذیرم که تکرار پر تکرار این مردم واین روزگار باشم.اصلا دوست دارم مثل خرچنگ عقب عقب راه بروم یا به کناره ها!

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام