تبليغاتX
F کوچه بن بست يادداشتهاي امير عسكري

1.دو فرزند تو -که بزرگ خاندانی-به دلیلی(که برای هر دو بسیار مهم است) با هم به دعوا افتاده اند.تو -که بزرگ خاندانی-می گویی از فردا هیچ کس با هیچ کس دعوا نکند،اگر کرد و بچه ای این وسط کشته شد مسئولیتش با خودتان است!و در آخر اضافه می کنی که خودت بچه کوچکترت را بیشتر دوست داری و "البته به او نزدیک تری"!

2.توی کشور استکبار جهان خوار رئیس جمهور کشور را به خاطر دروغ گویی به دادگاه می کشند و او و گروهش را بیچاره می کند و در مملکت امام زمان فردای دروغ گویی و افترا(که شنیده ام از بزرگترین گناهان است) صدایش می زند و می گوید کار بدی کردی.فردایش دوباره تکرار می کند و پس فردایش می گوید "البته به او نزدیک تر است"!

3.از اینکه آنهایی که آن پایین نشسته اند هر دو دقیقه حرفهایم را با شعاری -که از خود جمله ای که گفته ام طولانی تر است- تایید می کنند خسته می شوم و ناگهان با کلافگی می گویم :"گوش کن!"(انگار که با بچه های ابلهم حرف می زنم) و تا آخر سخنرانی ام دیگر هیچ کس آن شعار را تکرار نمی کند!آیا این نشانه خوبی است یا نشانه بد؟آیا همچین طرفدارانی به سود من هستند یا به ضررم؟آیا اصلا به این چیزها فکر می کنم؟وسط حرفهایم گفتم:"البته به او نزدیک ترم" آیا او و دایره کوچکش مرا در برابر دایره بزرگ مخالفانش یاری خواهد کرد؟

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام

انتخابات برگزار شد.شبهه های جدی به انتخابات وارد شده است.به عنوان یک ناظر معمولی سعی می کنم تسلیم شایعات نشوم و در فضای اتهام سازی غرق نشوم.اما شواهد زیر مرا آزار می دهد:
1.دوستی که در یکی از حوزه های رای گیری مسئول بوده و موقع شمارش آرا در اهواز حضور داشته آمار کاملا متفاوتی در مورد اهواز مطرح می کند.
2.فضای کشور را از کمی قبل از انتخابات امنیتی کرده اند و اجازه حداقل ارتباط آزاد را می دهند.
3.برندگان انتخابات اصرار دارند اعتراضات بازندگان را نادیده بگیرند.
4.در شهرهای بزرگ و متوسط نتیجه حتی با برآورد خوشبینانه ای که من به نفع احمدی ها انجام داده بودم نمی خواند.ظاهرا آنها باز هم به متوسط راضی نشده اند و خواسته اند خود را با نمره بهترین نشان دهند.


پی نوشت:از امروز تا وقتی همه ابهامات رفع شود دو سوال،یکی در عنوان وبلاگ و دیگری به صورت نظرسنجی در وبلاگ خواهم گذاشت.فکر می کنم بدترین اتفاقی که می تواند رخ دهد این است که ستمی در این روزها انجام شده باشد و ما آن را فراموش کنیم.ظالمان همین را می خواهند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

1.جمعه:امروز صبح رفته بودیم فوتبال با رفقا و برای هزارمین بار یکی از لیوانم با خندهء تمسخر گفت و اینکه چرا لیوان آورده ای،همه با دست آب می خورند.به این کلی گویی ها کاری ندارم که چرا مردم ما اینقدر راحت قضاوت می کنند؟،چرا مردم تنوع در شکل زندگی کردن را نمی پذیرند؟فکر کنم این مردم به این راحتی ها درست شدنی نباشند.ولی حکایت بامزه و گاهی تهوع آوری است آنچیزی که توی محیط اطرافم می بینم.اولا پر از آدمهایی است که دچار ملال از زندگی خود هستند.احساس می کنند زندگی شان بی نهایت تکراری و بدون فراز و نشیب است.از آن طرف بخش بزرگی از انرژی خود را می گذارند تا نکند مخالف هنجارهای اطرافیانشان رفتار کنند.نکند کسی مسخره شان کند یا بگویند عاقل نیستند.آدمهایی که سعی می کنند نشان دهند همه چیز تمام هستند یا کسی به اینکه جز آدم بزرگها هستند شک نکند.البته کمی هم گناه داریم!!!باید مدام حمله های محیط را نسبت به تفاوتهای کوچکمان جواب دهیم.شاید مشکل هم از آنجا شروع شد که تصمیم گرفتیم برای رهایی از خرده گیری های دیگران همانطوری باشیم که همه قبولش دارند و کسی نمی تواند بر آن اشکال وارد کند.خیلی استدلال ساده است که اگر می خواهی چیز متفاوتی در زندگی خود ببینی باید راه متفاوتی بروی.این کار هم چیز رویایی نیست.شعار هم نمی تواند باشد.مثلا اگر از خوردن آب با لیوان حس بهتری داری باید شوخی های اطرافیان را تحمل کنی!

2.بین جمعه و شنبه:حالم گرفته است،در انتخابات با یک واقعیت تلخ روبرو شدیم.

3.شنبه:دلم گرفته.این هفته آخرین جلسات کلاس زبانه و دلم براش تنگ میشه.

4.یکشنبه نیامده:فردا دوستی که توی این سالها بیشتر از همه بهم نزدیک بود از این شهر میره.بهش گفتم برنگرده،بهش گفتم در راه حرکت رو به جلو به هوای گذشته به عقب برنگرد.سکوتهام یادم می یاد،سکوتهای دوست داشتنی،خنده ها، سفرها،مهربانی هایش.امروز دوست دارم بالا و بالاتر برود.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام
ذخیره کنید و از روی کامپیوتر خودتان تصویر کامل را نگاه کنید
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

 

* میگما قبل از انتخابات ماها راجع به چی حرف می زدیم؟ چیکارا می کردیم؟ چطور زندگی می کردیم؟ من چرا هیچی یادم نمیاد؟!
http://zahra-hb.com/1388/03/temporary-amnesia/


درخواست طلاق به خاطر آرامش شوهر

 

گروه حوادث؛ زني به خاطر آنکه شوهرش مرد آرامي است و هيچ گاه عصباني نمي شود به دادگاه خانواده رفت و خواستار جدايي از او شد.

به گزارش خبرنگار ما اين زن که رعنا نام دارد و هشت سال از زندگي مشترکش با شوهرش بيژن مي گذرد پس از آنکه از آرامش همسرش به تنگ آمد صبح ديروز همراه با وي به دادگاه خانواده رفت تا به زندگي با او پايان دهد. رعنا به قاضي دادگاه گفت؛ من و بيژن سال ها قبل هم دانشگاهي بوديم و چند مرتبه در پروژه هاي درسي با هم همکاري کرديم و بعد از مدتي به يکديگر علاقه مند شديم و ازدواج کرديم. بيژن مرد آرام و متيني بود طوري که بسياري از دوستان و آشنايان مان حسرت زندگي آرام ما را مي خوردند. هر وقت مشکلي در زندگي مان پيش مي آمد او در کمال آرامش با تدبير خاصي مشکلات را حل مي کرد. رفتار او در هر موقعيتي تغيير نمي کرد اما به تدريج فهميدم خونسردي او به اين خاطر است که وي مرد بي تفاوتي است و به مسائل زندگي مان اهميت نمي دهد. هر وقت که با هم بحث مي کرديم هيچ رفتار تندي نداشت. حتي اگر من به او پرخاش مي کردم باز هم خونسردي اش را حفظ مي کرد و جوابم را نمي داد. بيژن هميشه لبخند بر لب داشت و هيچ چيز نمي توانست او را عصبي کند. در مدت هشت سال زندگي مشترک مان آرزوي اينکه شوهرم يک حرف تند به من بزند يا يک برخورد عصبي و خشن داشته باشد به دلم ماند. بيژن بيش از حد خونسرد است و به رغم علاقه يي که به او دارم ديگر نمي توانم با وي زندگي کنم.

http://www.etemaad.ir/Released/88-02-19/97.htm#144042

در حاشيه دادگاه يک داستان نويس و توضيح مدير اداره کتاب درباره درج تصوير شاعر روي جلد
انتخابات و خواست هاي صنفي
امير حسين خورشيد فر
در يک ماه گذشته دو خبر حوزه ادبيات دهان به دهان چرخيد و در رسانه هاي مختلف بازتاب داشت و ظاهراً به سرانجام رسيد؛ اولي ماجراي شکايت ايران خودرو از پدرام رضايي زاده داستان نويس بود که در مجموعه اش «مرگ بازي» اتومبيل ساخته اين کارخانه آتش مي گيرد و به زعم مديران کارخانه ايران خودرو اين مورد مصداق دقيق نشر اکاذيب و عامل مرگ و مير معرفي کردن محصولات اين شرکت است. اين پرونده باور نکردني بازتاب گسترده يي در سايت هاي اينترنتي و روزنامه ها داشت به ويژه از آن رو که همه را به ياد مشکل مشابه يعقوب يادعلي انداخت. خوشبختانه در آخرين جلسه دادگاه ايران خودرو از شکايت خود صرف نظر کرد مشروط بر اينکه در چاپ هاي بعدي کتاب پانويسي به آن اضافه شود ( که در چاپ سوم شده ) به اين مضمون که مشکل اتومبيل هاي ساخت شرکت ايران خودرو بعد از سال 84 حل شده و خطر آتش سوزي هيچ کس را تهديد نمي کند.


http://www.etemaad.ir/Released/88-03-09/151.htm#146881

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام

1.سیستم گریز ها:این ها آدمهایی هستند که از اینکه در چهار چوب مقررات یک سیستم قرار بگیرند آزار می بیند.آنها دوست دارند به همه چیز رنگ رابطه ای-رفاقتی بدهند.شاید فکر کنند منظور بدی هم ندارند فقط تفکر جهادی یا آزاد دارند!در این جامعه کم نیستند.

2.کوته بین ها:کسانی که حقوقشان اضافه شده است،کسانی که میخواهند در دولت او رسمی ِ دولت شوند،وامی بگیرند یا شغلی برایشان دست و پا شود(هر چند کاذب و در واقع هیچکاره).این تفکر به این می اندیشد که در جامعه ما که هیچ چیز ثبات ندارد و هیچ کس به فردایش اطمینان ندارد همینکه امروز اوضاع بهتری داشته باشیم از همه چیز مهم تر است.آنها حاضرند تمام فردا را با کمی از امروز عوض کنند.این دسته بسیار بسیار زیادند.اینها همان آدمهایی هستند که شاید رشوه بگیرند،شاید ترجیح دهند از کار خود بزنند تا زندگی شان بهتر بگذرد.اینها به آینده اعتقادی ندارند.

3.بالا رفته ها:این دسته از نردبان تصمیمات عشقی-شکمی آقای نورانی و گروه او بالا رفته اند ،می دانند که اگر او نباشد از آن بالا به پایین پرت خواهند شد.پس بنابراین دوست دارند او بر سرقدرت بماند.هر روز که از کار آقای نورانی و گروهش می گذرد این آدمها در لایه های گسترده تری نفوذ می کنند و بیشتر می شوند.این آدمها هنوز گستردگی عام ندارند.خیلی از اطرافیان آقای نورانی از همین دسته هستند.

4.به هیچ بسته ها:این گروه -حداقل در خیال خود- تصور می کنند هیچ کسی نمی تواند اوضاع آنها را چندان بهبود ببخشد پس بنابراین ترجیح می دهند به کسی رای دهند که حداقل باقی جایگاه داران را رسوا کنند و حداقل در ظاهر نزدیک آنها زندگی کند.به کسی رای می دهند که لااقل گاهی به شهر آنها بیاید و شاید هم توانستند نامه ای به دستش برسانند و نفعی دو روزه ببرند.کم نیستند.نوسان هم دارند.

5.مطلقا توهمی ها:کسانی که در خیالشان توی کوههای جنوب لبنان می جنگند و خانه بهشت شان را دارند رفقای جمهوری کومور یا گامبیا با عشق و کمکهای بلاعوض ما می سازند.کسانی که افتخار می کنند در حیاط خلوت امپریالیسم کارخانه سیمان ساخته اند.برای این دسته یکی از رفقا به بالاترین جا رسیده و از طرف آنها در تریبون سازمان ملل به سمت بزرگترین دشمن،اسرائیل،موشک شهاب نشانه می گیرد و بر سر بزرگترین قدرتها فریاد بی حساب می زند!از همه خطرناک ترین، همین ها هستند.چون فکر می کنم خود آقای نورانی هم از این دسته است.عشق به قدرت در آنها جنس خاص خود را دارد.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام
 


1.خود را نگه دارید:تمام انرژی و انگیزه خود را در مرحله اول به نمایش نگذارید.همیشه در شروع کار فکر می کنیم می توانیم تمام راه را در یک مرحله برویم ولی بهتر است انرژی خود را تقسیم کنید مثلا اگر قرار است 3 کیلو متر بدوید از ابتدا نگویید می توانم 3 کیلو متر بدوم.دفعه اول یک کیلو متر بدوید و اشتیاق خود را برای مرحله بعد نگه دارید و در مراحل بعد گام به گام به هدف خود نزدیک تر شوید.

2.فقط شروع کنید:گاهی به این فکر می کنیم که انجام یک کار چه مراحل یا سختی هایی دارد،به این فکر می کنیم که آیا بودجه این کار را داریم یا مشکلات دیگر.گاهی لازم است فقط شروع به انجام کار کنید.مثلا فقط از خانه بیرون بیایید و در را پشت سر خود ببنید.وقتی روی کاناپه نشسته اید و به سختی دویدن فکر می کنید ممکن است هیچ وقت شروع نکنید به دویدن.

3.مسئول باشید.جایی مثل یک وبلاگ یا چت روم را در نظر بگیرید و خود را ملزم کنید که گزارش کار خود را به گروهی از آدمها بدهید.

4.افکار منفی را دور بیاندازید و مثبت فکر کنید:این موضوع با تمرین هر روزه به دست می آید.در چند روز اول افکار منفی را شناسایی کنید و در روزهای بعد این افکار را مانند یک خطا در ذهن دور بیاندازید ودر گام بعدی جملات مثبت را جایگزین کنید.هر روز تمرین کنید!!!

5.در مورد مزایای کاری که می خواهید انجام دهید فکر کنید.

6.هیجان را برگردانید:به این فکر کنید چرا این روزها هیجان ندارید؟چرا روزهای اول هیجان داشتید؟آیا می توانید دلائل هیجان را احیا کنید؟

7.در مورد هدفتان مطالعه کنید:یک وبلاگ یا کتاب در مورد هدف خودتان بخوانید.

8.دوستان همفکر خود پیدا کنید.

9.داستانهای الهام بخش بخوانید:خواندن سرگذشت آدمهایی که به هدفی که شما می خواهید رسیده اند به شما انرژی می دهد.

10.قدم بعدی را روی شادی از دست یافتن به قدم قبلی پایه گذاری کنید:برای هر قدمی که در مسیر هدف خود بر می دارید لحظه ای توقف کنید و برای رسیدن به آن جشن بگیرید و شادی کنید.

11.در بی انگیزگی فقط مسیر را ادامه دهید:انگیزه چیز ثابتی نیست.می آید و می رود.دوباره می آید و دوباره می رود.وقتی انگیزتان رفته است نگران نباشید.روشهای گفته شده را دنبال کنید و منتظر بازگشت آن باشید.سعی کنید سرعت ثابت خود را در دستیابی به هدف حفظ کنید.

12.کمک بگیرید.از شبکه های حمایتی و افراد وارد در دستیابی به هدف خود کمک بگیرید.

13.نمودار حرکت خود را ثبت کنید:این کار می تواند در یک دفتر یادداشت یا یک وبلاگ یا در یک صفحه گسترده اکسل باشد.این کار مسیر حرکت شما از ابتدا تا کنون را نشانتان می دهد.

14.برای هر مرحله از موفقیت به خود جایزه دهید.

15.برای دست یابی به هدفهای کوچک تلاش کنید:گاهی یک هدف آنقدر بزرگ است که دستیابی به آن غیر ممکن به نظر می رسد.آن را به هدفهای کوچک تقسیم کنید و سعی کنید به آنها دست یابید.

16.یک مربی بگیرید یا به کلاس بروید.

17.دو روز را در یک سطح طی نکنید:اینکه یک روز نتوانید در مسیر خود گام بردارید ممکن است پیش آید ولی اینکه دو روز پشت سر هم این اتفاق بیوفتد خطرناک است.به خودتان اجازه ندهید این اتفاق بیافتد.

18.تصویر سازی را به کار برید:موفقیت خود را با تمام جزییاتش تصویر سازی کنید.

19.به دلائل متوقف شدن خود آگاه شوید و بر آنها غلبه کنید:اغلب ما دلائلی داریم که حرکت در راه هدف را متوقف کنیم.اغلب این دلائل ناخود آگاه هستند.آنها را شناسایی کنید وسعی کنید جوابی قانع کننده به آنها دهید.

20.لذت را پیدا کنید:هیچ کس نمی تواند کاری که برایش نامطلوب است را برای مدت طولانی انجام دهد.نمی شود ماهها منتظر شد تا زمان رسیدن به هدفها و گرفتن جایزه فرا برسد.باید لذتهای های کوچک و هر روزه کشف کنید و از آنها لذت ببرید.

این متن ترجمه ای آزاد است از http://www.wikihow.com/Sustain-Motivation-when-You're-Struggling

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

الف.
1.اینکه هنوز هم می خواهم به کروبی رای بدهم(تاکنون)ساده ترین دلیلش این است که امیدوارم حضور او و خصوصا تیم رانده شده اش بیشترین فاصله را از وضعیت موجود و دایره کارگزاران قدرت امروز ایران ایجاد کند.فکر می کنم تقابل آرا بهترین مکانیزم برای کنترل عملکرد سیستمها است.دوست ندارم دوباره به کسانی امید ببندیم که با همه توافق دارند یا با واسطه می توانند توافق ایجاد کنند و در عوض با کژی ها بسازند یا به طور سلبی فکر کنند اگر فلان کنند بهمان نتیجه بد پیش خواهد آمد پس هیچ کاری نکنند.امیدوارم مردان کروبی تنها در یک عرصه بخواهند خود را ثابت کنند و در دایره قدرت باقی بمانند و آن هم عرصه خوب کار کردن است.

2.واقعیت این است که همه به جز آقای نورانی برنامه های خوب و مثبتی دارند.در واقع همه حرفهای دل مردم را می زنند که شنیدن و حدس زدنشان آنچنان سخت نیست.کافی است یک دفتر یادداشت با خودتان در تاکسی و صف نانوایی ببرید.اما آنچه اهمیت دارد نشانه هایی برای میزان وفاداری به صداقت است.مثلا چرا باید یک کاندیدای به اصلاح اصلاح طلب تصاویر طرفداران خود را سانسور می کند و بدحجابها و متفاوتها را سرخود حذف کند.به هر بهانه ای که باشد.اینکه یک کاندیدای به اصطلاح اصلاح طلب مقدس نمایی کند و از رنگ مقدسات مردم یاری بگیرد مرا می ترساند.وقتی بحث به دست آوردن قدرت باشد عشق کروبی به رئیس جمهور شدن مرا آنقدر نمی ترساند که رندی و ریای بعضی کاندیداها و جو زدگی این مردم مرا می ترساند.

3.در دنیایی که همه حرفهای خوب می زنند باید بسیار ظریف و دقیق بود.اولویتها را مشخص کرد.اولویت من خروج از این دایره محدود قدرتمندان است.من دوست دارم قدمهایمان را به سوی تکثر و راه دادن به رانده شده ها بپیماییم.اینطوری می توانیم سیستم واقعا چند قطبی ساخت که خودش خودش را کنترل می کند. و حالا کروبی قدم کوچکی در این راه است.

ب.
4.حالم گرفته است.دلتنگم.نمی دانم آدم داستانم حالا چه خواهد کرد.امروز وسواس مفید بودن روزم بی جواب مانده است و توی کف یک سفر و رفتن باحال و به جایی خنک هستم.

5.ایده ای که این روزها به آن فکر می کنم این است:تنظیم کردن زندگی بر اساس کامیابی یا ناکامی؟ شاید بعدا در موردش نوشتم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

الف.دیروز مدیر پروژه به شوخی می گفت که دیروز توی تلوزیون شنیده که "این روزها هیچ کس تنها نیست!" گفت که دیگر نگو که تنهایی.
ب.امروز داشتم فکر میکردم چرا بعضی ها این همه از تنهایی می ترسند؟چرا بعضی ها از رفتن دوستانشان اینقدر می ترسند یاغمگین می شوند؟چرا بعضی این همه به آدمهای اطرافشان چسبیده اند و فکر می کنند که اگر آن آدمها را از دست بدهند بیچاره خواهند شد.سعی کردم سناریوی آنها را در ذهنم مجسم کنم.همان سناریویی که ممکن است در ذهن هر کسی از جمله خودم شکل بگیرد.این آدمها در ذهن خود مجسم می کنند اگر فلانی و بهمانی مرا رها کنند(1)در دنیای من(2)هیچ آدم دیگری باقی نخواهد ماند(3) و آنموقع با که حرف بزنم؟تنهایی مرا بیچاره خواهد کرد(4)

(1) قرار نیست کسی ما را رها کند یا ما کسی را.مسئله این است که ما باید شجاع باشیم و چیزهای موجود را پشت سر بگذاریم تا به بهترین کیفیت ها دست یابیم.

(2)دنیای ما چیز ثابتی نیست.امروز یک دنیا داریم و فردا می توانیم جهان جدیدی را خلق کنیم.هیچ چیز،جایی که هستیم،با آدمهایی که هستیم،فرمی که هستیم قرار نیست همیشگی باشد.عقلانیت در تغییر و بهبود مستمر است.

(3)یک فرض غلط کرده ایم.تصور اینکه ما در جهانمان منفعل هستیم و توانایی این را نداریم که رابطه های جدید به دست بیاوریم.حتی فرض اینکه این کار بسیار سخت خواهد بود نیز غلط است.مسئله فقط واقع بینی و شجاعت و صداقت و حسن نیت در رابطه و دوستی است.

(4)چرا ما این همه از تنهایی می ترسیم؟چه غول ترسناکی در آن منتظر ماست؟تنهایی می تواند ما را با خود آشنا کند و قدر هر چیزی(زمان،دوست،عشق،زندگی،عمر) را بهتر به ما نشان خواهد داد.نه!تنهایی ما را بیچاره نخواهد کرد،شبیه چاله هم نیست که اگر افتادیم در آن بیچاره شویم و دیگر نتوانیم بیرون بیاییم.پشت تنهایی با هم بودن هم زیباتر است.

ج.درد اساسی ما ترس و تنبلی است.
د.گفتن این حرفها در روزهایی که دو نفر از بهترین و مهم ترین آدمهای دنیایم به سفر بلندی رفته اند را باید در فرصتی برای خودم معنی کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام

دیروز با یکی از همکاران از کار برمی گشتیم خانه.در راه حرف از کتابها که خوانده ایم و فیلم هایی که دیده ایم شد.در مورد نویسنده ها نظر دادیم و فیلمها را با هم مقایسه کردیم.از یک جایی به بعد یواش یواش شانس تصادف کردنمان شدیدا افزایش پیدا کرد.راننده حرکتهای پیش بینی نشده می کرد.می رفت توی دل ماشینها،بی هوا از عرض خیابان رد می شد.کار به آنجا کشید که من و دوستم که پشت نشسته بود شروع کردیم به راهنمایی کردن او و در بین آن حرفهای خودمان را در مورد فیلمها و کتابها و آدمها ادامه دادیم.از یک جایی به بعد اوضاع از آن هم افتضاح تر شده بود.سمت راست را به چپ می خواست بپیچد،خیابان هفده کیانپارس را نمی دانست کجاست،کیانپارس شرقی را نمی دانست کدام طرف است.تمام تمرکزمان را گذاشتیم روی سالم به خانه رسیدن.بالاخره چیزی گفت.گفت که داشتم اسم کتابهایی که می گفتید را حفظ می کردم و حواسم نیست.منتظر شدم تا دوستم به مقصد برسد تا جو گیر حضور در برابر یک دختر نباشد.وقتی تنها شدیم از او پرسیدم به کتاب علاقه دارد؟گفت چطور کتابخوان شده،گفت کتابفروشی داشته و شریکش سر او کلاه گذاشته،گفت سه هزار کتاب در کتابخانه اش هست و فرصت ندارد بخواند،گفت هر کتابی خواستی بگو برایت بیاورم.از سلیقه اش در کتابخوانی گفت.کمی معلوماتش را به رخ کشید.سعی کردم سکوت کنم و حرفهای او را بشنوم.فقط سعی کردم آرام ش کنم.گفتم که هر کسی یک سرگرمی دارد.خواندن و فیلم دیدن هم می تواند یک تفریح باشد، مثلا به جای تلوزیون، البته اگر نخواهی کار حرفه ای سینما و ادبیات بکنی.

دیروز دوستی می گفت تو در ادبیاتت پر از تردید و سردرگمی و بدون نتیجه می نویسی بنابراین این بار نتیجه گیری مستقیم می کنیم:

1.اگر دوست داری مثل یک مترسک ابله جلوی تلوزیون وقت خود را بگذرانی هیچ اشکالی ندارد،این هم برای خودش یک تفریح است!وقتی هم وسط سریال مورد علاقه ات تبلیغ شروع می شود دو دستی بکوب توی سرت!

2.اگر روزی توهم این را داشتی که با کتاب خواندن وفیلم دیدن یک متفکر یا آدم بزرگ خواهی شد لطفا بعدا راننده آژانس نشو،جان مردم در خطر می افتد!

3.اگر روزی با کتاب و تفکر سَر و سِری داشتی ولی امروز چنان زاییده ای در زندگی که فقط فرصت داری با زن(شوهر) خود سر و کله بزنی و در میانه اش خودت را با تلویزیون سرگرم کنی هیچ نگران نشو راننده آژانس ما هم همین بلا سرش آمده!هر دوی شما محکوم به مرگید!

شوخی کردم.هر جور دوست دارید برید حال زندگی رو ببرید که داره می گذره و شوخی هم نداره!

پی نوشت:دلم نوشتن طنز می خواهد.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام

فکر می کنم:

1.کاری که بعضی از طرفداران موسوی می کنند این است که یک لحظه فکر کرده اند که طرفدار موسوی هستند و حالا دارند هزار لحظه و در هزار راه کمک می کنند و هیجان دارند تا او از صندوقها در آید.

2.بعضی از طرفداران کروبی را آدمهایی ساخته اند که در ناخودآگاه می خواهند با زمین و زمان لج بازی کنند.احمدی نژاد که گزینه محال است و به آن مرد،موسوی، هم حس خوبی ندارند،رضایی هم که حواله است به همشهری های خودش فقط.

3.اغلب طرفداران احمدی نژاد می دانند دقیقا چه می خواهند،آنها "دایره بر سر قدرت" خود را می خواهند،باقی چیزها،از جمله عملکرد رفیق احمدی نژاد و تیم اش کمترین اهمیت را دارند.آنها با بقیه ملت فرقی ندارند.مثل بقیه، منافع به راه خود را اجالتا مستدام می خواهند.

4.اغلب ِ معدود طرفداران رضایی را همشهری هایش ساخته اند،چه همشهری های شناسنامه ای و چه همشهری های مرامی.تمام آنهایی که فکر می کنند دکتر بودن از سپاه در می آید از توی متفاوت بودن در نگاه ظاهرا علمی می گذرد.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام
چند اعتراف غیر سازنده :
1.بی خیالی و با حالی و آزادی که در چند ترانه(با شرط حفظ ادب) ساسی مانکن شنیده ام حالم را خوش می کند.

2.گاهی پسران زیبایی را می بینم که دیدنشان جدا حال آدم را خوش می کند.دوست داری چند لحظه فقط آنها را نگاه کنی.دوست ندارم زیبایی آنها را با زیبایی یک دختر زیبا مقایسه کنم.به هر صورت هر زیبایی لطف خاص خود را دارد.

3.این چند وقته چند ایده ترکیب شده با نفرت یا خشم در ذهنم آمده،تلاش کردم تا توانستم از آنها عبور کنم و آنها را ننویسم.برای همین کمی ساکت بودم.

4.حس دوست داشتن و خواستن یک آدم خیلی جوان تر-برای من با سنی که دارم دیگر معنی اش ورود به عشق های ممنوعه نیست-حس واقعا خاصی است که فکر کنم برای لحظه کوتاهی تجربه اش کرده ام(آنقدر باهوش هستید که بفهمید حالا که گذشته در موردش می نویسم.).تو با جا افتادگی بیشتر و کندی، او را می خواهی و او با شیطنت و بی وفایی و بی خیالی خاص خودش تو را آزار می دهد.چه دردی دارد در قلب آدم.








+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

1.این نوشته های اخیرت فکر من را بسیار در گیر می کنه.بارها فکر کرده ام راهی که تا به اینجا آمده ام حد اقلها را به من داده.حق من خیلی بیشتر بوده.بعد بر می گردم و می بینم که دو تا اشتباه داشته ام اول اینکه از فرصتهای طلایی که سر راهم قرار گرفته عبور کرده ام و به دنبال فرصتهایی گشتم که خودم سازنده اونا باشم.و دوم اینکه خواسته های واقعیم را نادیده گرفته ام و به دنبال خواسته های کوچک بوده ام و به همون بسنده کرده ام.الان و در این سن حس می کنم باید آرزوهای بزرگ را در سر می پر وراندم و به اندازه آرزوهام تلاش می کردم و از ابتدا هدف بزرگی را انتخاب می کردم و تا رسیدن به نتیجه مطلوب از پای نمی نشستم.البته وجود مشوق و عوامل محیطی و شانس را هم نمی توان نادیده گرفت.یکی میشه رئیس جمهور و یکی میشه یک دانشمند و یکی میشه هنر مند.خیلی عوامل دست به دست هم میدن تا یک نفر موفق بشه!


2.همه ی چیز های دوست داشتنی که دست یافتنی نیستن!!!....اینه راز دوست داشتن ابدی.

3.امير عسكري !
از وقتي ريق ِ رحمت از دستت افتاد و نتونستي بنوشيش ، خيلي آروم شدي . پيش از اون ، ذره اي شيطنت در وجودت بود ؛ ولي حالا هيچ ازش باقي نمونده .
قبلاً هم بهت گفتم ؛ تو تنها كسي نيستي كه نزديك بود ........ 

4.دوست داشتن دیگران ولی احساس بی تفاوتی نسبت به جدا شدن و یا از دست دادن آنها به نظرم احساس خوبی نیست.ولی باید اعتراف کنم که احساست برایم آشناست چون اکثرا اینطور می اندیشم.شاید خودم را دوست ندارم که چنین احساسی دارم.شاید هم چون خیلی دور شدن ها و از دست دادنها داشته ام که به این مر حله رسیده ام.نمیدانم!!



پی نوشت:چقدر حس خوبی دارم وقتی یک حرف صادقانه را می شنوم.چه اینجا و چه هر جا.ممنون از همه دوستان صادقم.



+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام