تبليغاتX
F کوچه بن بست يادداشتهاي امير عسكري

در دیده بجای خواب آبست مرا
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
زیرا که به دیدنت شتابست مرا
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
گویند بخواب تا که به خوابش بینی
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
ای بیخبران چه وقت خواب است مرا
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده

ای لاله تو همرنگ رخ یار منی
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
ای غنچه تو چون دهان یار منی
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
ای ماه اگر مثل شکر خنده کنی
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
گویند که نگار شکر گفتار منی

بلبل به سر چشمه به چکار  آمده‌ای
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
یا تشنه شده‌ای یا به شکار آمده‌ای
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
نی تشنه شدی نی به شکار آمده‌ای
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده
دیوانه شده‌ای دیدن یار آمده‌‌ای
یا مولا دلم تنگ اومده ….. شیشهء دلم آی خدا زیر سنگ اومده


پی نوشت:کاش یادم می آمد این ترانه با کدام صدای زنانه و قدیمی شنیده ام یا کجا می توانم پیدایش کنم؟چند روز است ته ذهنم صدایش را می شنوم و دلم را شبی که ماه کاملش پشت ابر است می گیرد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام
«خورخه لوئيس بورخس» نويسنده و شاعر آرژانتيني با کتاب ها و نوشته هايش در ايران کاملاً شناخته شده است.
چندي قبل يک جنجال بر سر بورخس راه افتاد که سرانجام نيز به اين خبر منتهي شد؛ «يک مجله فرانسوي خبر منحصر به فردي منتشر کرد؛ خورخه لوئيس بورخس وجود نداشته است. چهره شناخته شده يي به اين نام، کسي نبوده جز ابداع گروه کوچکي از نويسندگان و روشنفکران آرژانتيني که آثار گروهي خود را زير نقاب يک پرسوناژ خيالي منتشر مي کردند و فرد شناخته شده به عنوان بورخس اين پيرمرد کور با عصا و لبخند گزنده اش، يک بازيگر درجه سوم ايتاليايي بوده است که در ابتدا فقط به خاطر يک شوخي ساده استخدام شده است و بعدها با افتادن در تله پرسوناژي که بازي مي کرده، به ناچار پذيرفته که واقعاً بورخس باشد.» اين خبر بورخسي و به خودي خود سرگرم کننده بود.او قبلاً هم با طنزي که هميشه مي توانست با توسل به آن خود را وارونه نشان دهد، اعلام کرد که او «اختراع کايوآ» بوده است. اما به قول سايت ها بهترين دليل حضورش همان داستان معروف «من و بورخس» است؛ «مطمئن نيستم ، حقيقتاً وجود داشته باشم، من همه نويسندگاني هستم که نوشته هايشان را خوانده ام، همه افرادي هستم که ملاقات کرده ام، همه زناني هستم که به آنها عشق ورزيده ام، همه شهرهايي هستم که به آنها سفر کرده ام، همه نياکانم“ شايد من علاقه داشته باشم، پدرم باشم، کسي که مي نوشت و مجال چاپ آثارش را نيافت. هيچ چيز، هيچ چيز، دوست من، چيزي که مي خواهم به شما بگويم اين است؛ من از هيچ چيز مطمئن نيستم، من چيزي نمي دانم...مي توانيد تصور کنيد من حتي تاريخ مرگم را نمي دانم؟» اما متاسفانه ما مي دانيم؛ « او 14 ژوئن سال 1986 درست زماني که 86 سال داشت در شهر ژنو در سوئيس چشم از جهان فرو بست.»

http://www.etemaad.ir/Released/88-06-04/330.htm

ازدواج براي مردها مفيد است


دانشمندان مي گويند مهم نيست بعد از ازدواج چقدر دعوا و مرافعه و کلنجار داشته باشيد بلکه مهم اين است که ازدواج براي حفظ سلامت به ويژه براي سلامت مردان مفيد است و در واقع مشکلات و خطرات سلامتي آنها را کاهش مي دهد. پژوهشگران دانشگاه آريزونا در امريکا طي يک بررسي جديد علمي، نمونه هاي خوني حاصل از 1715 داوطلب در گروه سني 57 تا 85 سال را بازبيني کردند تا سطح پروتئين CRP در اين افراد را اندازه گيري کنند. اين پروتئين به وسيله کبد و در واکنش به التهاب توليد مي شود. در مطالعات پيشين ارتباط CRP با بيماري قلبي، افسردگي و حتي سکته مغزي مشاهده شد. اين تيم تحقيقاتي از روي تجزيه و تحليل هاي پزشکي و آزمايشگاهي دريافتند ازدواج طولاني مدت احتمال ابتلا به بيماري هاي جدي و خطرناک را در مردها کاهش مي دهد. در واقع اين تحقيقات نشان مي دهد ازدواج بيش از ترک سيگار در حفاظت از بدن انسان در برابر بيماري هاي کشنده تاثيرگذار است. در اين پژوهش که در مجله سايکوسوماتيک مديسين منتشر شده، معلوم شد مقدار پروتئين CRP در مردان متاهل در هر گروه سني کمتر است. محققان تاکيد کرده اند مردها لزوماً اين نوع حمايت را از سوي ديگر دوستان و آشنايان خود دريافت نمي کنند و به همين خاطر است که ازدواج براي آنها اهميت دارد

http://www.etemaad.ir/Released/88-06-22/206.htm
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

اولین برنامه همگانی ام را برای ویندوز موبایل نوشته ام.همه ما دوست داریم بدانیم کالایی که می خریم ساخت چه کشوری است.خیلی وقتها پیدا کردن این اطلاع روی کالا مشکل است یا اصلا وجود ندارد ولی معمولا به راحتی بارکد کالا قابل دیده شدن است.این برنامه از روی بارکد به شما می گوید سازنده کالا چه کشوری است.

هدف برنامه:با وارد کردن سه رقم اول بارکد درج شده روی کالا سازنده واقعی کالا را کشف کنید.

محیط اجرایی:ویندوز موبایل 2003 به بالا (WM5,WM6)

الزامات:Compact Framwork 2.0(ویندوز موبایل 6.1 به صورت پیش فرض دارا می باشد)

طریقه نصب:آن را روی گوشی خود کپی کنید و آن را اجرا کنید.فرایند نصب استاندارد نرم افزار روی ویندوز موبایل آغاز می شود.

Subject:Windwos Mobile

لینک دانلود برنامه

Free Download Link

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

 می خوام از تمام خانمها و دخترهایی که اینجا رو می خونن بخوام این مطلب(http://niloofarhb.persianblog.ir/post/839) رو بخونن و اگه نفهمیدند و یا کمی گنگ بود دوباره بخونن.به نظرم باید هزار بار خونده باشه،باید به تک تک کلمه هاش فکر کرد.مدتهاست که به نگاه زنان ایرانی به جهان دقت می کنم ولی هنوز در این زمینه نمی تونم و نمی خوام حرفی بزنم(متخصص این موضوع هم نیستم) ولی این مطلب عجب دریچه طلایی داره.
پی نوشت:به عمق شخصیتهای "درباره الی" باز هم باید دقت کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

 

* میگما قبل از انتخابات ماها راجع به چی حرف می زدیم؟ چیکارا می کردیم؟ چطور زندگی می کردیم؟ من چرا هیچی یادم نمیاد؟!
http://zahra-hb.com/1388/03/temporary-amnesia/


درخواست طلاق به خاطر آرامش شوهر

 

گروه حوادث؛ زني به خاطر آنکه شوهرش مرد آرامي است و هيچ گاه عصباني نمي شود به دادگاه خانواده رفت و خواستار جدايي از او شد.

به گزارش خبرنگار ما اين زن که رعنا نام دارد و هشت سال از زندگي مشترکش با شوهرش بيژن مي گذرد پس از آنکه از آرامش همسرش به تنگ آمد صبح ديروز همراه با وي به دادگاه خانواده رفت تا به زندگي با او پايان دهد. رعنا به قاضي دادگاه گفت؛ من و بيژن سال ها قبل هم دانشگاهي بوديم و چند مرتبه در پروژه هاي درسي با هم همکاري کرديم و بعد از مدتي به يکديگر علاقه مند شديم و ازدواج کرديم. بيژن مرد آرام و متيني بود طوري که بسياري از دوستان و آشنايان مان حسرت زندگي آرام ما را مي خوردند. هر وقت مشکلي در زندگي مان پيش مي آمد او در کمال آرامش با تدبير خاصي مشکلات را حل مي کرد. رفتار او در هر موقعيتي تغيير نمي کرد اما به تدريج فهميدم خونسردي او به اين خاطر است که وي مرد بي تفاوتي است و به مسائل زندگي مان اهميت نمي دهد. هر وقت که با هم بحث مي کرديم هيچ رفتار تندي نداشت. حتي اگر من به او پرخاش مي کردم باز هم خونسردي اش را حفظ مي کرد و جوابم را نمي داد. بيژن هميشه لبخند بر لب داشت و هيچ چيز نمي توانست او را عصبي کند. در مدت هشت سال زندگي مشترک مان آرزوي اينکه شوهرم يک حرف تند به من بزند يا يک برخورد عصبي و خشن داشته باشد به دلم ماند. بيژن بيش از حد خونسرد است و به رغم علاقه يي که به او دارم ديگر نمي توانم با وي زندگي کنم.

http://www.etemaad.ir/Released/88-02-19/97.htm#144042

در حاشيه دادگاه يک داستان نويس و توضيح مدير اداره کتاب درباره درج تصوير شاعر روي جلد
انتخابات و خواست هاي صنفي
امير حسين خورشيد فر
در يک ماه گذشته دو خبر حوزه ادبيات دهان به دهان چرخيد و در رسانه هاي مختلف بازتاب داشت و ظاهراً به سرانجام رسيد؛ اولي ماجراي شکايت ايران خودرو از پدرام رضايي زاده داستان نويس بود که در مجموعه اش «مرگ بازي» اتومبيل ساخته اين کارخانه آتش مي گيرد و به زعم مديران کارخانه ايران خودرو اين مورد مصداق دقيق نشر اکاذيب و عامل مرگ و مير معرفي کردن محصولات اين شرکت است. اين پرونده باور نکردني بازتاب گسترده يي در سايت هاي اينترنتي و روزنامه ها داشت به ويژه از آن رو که همه را به ياد مشکل مشابه يعقوب يادعلي انداخت. خوشبختانه در آخرين جلسه دادگاه ايران خودرو از شکايت خود صرف نظر کرد مشروط بر اينکه در چاپ هاي بعدي کتاب پانويسي به آن اضافه شود ( که در چاپ سوم شده ) به اين مضمون که مشکل اتومبيل هاي ساخت شرکت ايران خودرو بعد از سال 84 حل شده و خطر آتش سوزي هيچ کس را تهديد نمي کند.


http://www.etemaad.ir/Released/88-03-09/151.htm#146881

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام
 


1.خود را نگه دارید:تمام انرژی و انگیزه خود را در مرحله اول به نمایش نگذارید.همیشه در شروع کار فکر می کنیم می توانیم تمام راه را در یک مرحله برویم ولی بهتر است انرژی خود را تقسیم کنید مثلا اگر قرار است 3 کیلو متر بدوید از ابتدا نگویید می توانم 3 کیلو متر بدوم.دفعه اول یک کیلو متر بدوید و اشتیاق خود را برای مرحله بعد نگه دارید و در مراحل بعد گام به گام به هدف خود نزدیک تر شوید.

2.فقط شروع کنید:گاهی به این فکر می کنیم که انجام یک کار چه مراحل یا سختی هایی دارد،به این فکر می کنیم که آیا بودجه این کار را داریم یا مشکلات دیگر.گاهی لازم است فقط شروع به انجام کار کنید.مثلا فقط از خانه بیرون بیایید و در را پشت سر خود ببنید.وقتی روی کاناپه نشسته اید و به سختی دویدن فکر می کنید ممکن است هیچ وقت شروع نکنید به دویدن.

3.مسئول باشید.جایی مثل یک وبلاگ یا چت روم را در نظر بگیرید و خود را ملزم کنید که گزارش کار خود را به گروهی از آدمها بدهید.

4.افکار منفی را دور بیاندازید و مثبت فکر کنید:این موضوع با تمرین هر روزه به دست می آید.در چند روز اول افکار منفی را شناسایی کنید و در روزهای بعد این افکار را مانند یک خطا در ذهن دور بیاندازید ودر گام بعدی جملات مثبت را جایگزین کنید.هر روز تمرین کنید!!!

5.در مورد مزایای کاری که می خواهید انجام دهید فکر کنید.

6.هیجان را برگردانید:به این فکر کنید چرا این روزها هیجان ندارید؟چرا روزهای اول هیجان داشتید؟آیا می توانید دلائل هیجان را احیا کنید؟

7.در مورد هدفتان مطالعه کنید:یک وبلاگ یا کتاب در مورد هدف خودتان بخوانید.

8.دوستان همفکر خود پیدا کنید.

9.داستانهای الهام بخش بخوانید:خواندن سرگذشت آدمهایی که به هدفی که شما می خواهید رسیده اند به شما انرژی می دهد.

10.قدم بعدی را روی شادی از دست یافتن به قدم قبلی پایه گذاری کنید:برای هر قدمی که در مسیر هدف خود بر می دارید لحظه ای توقف کنید و برای رسیدن به آن جشن بگیرید و شادی کنید.

11.در بی انگیزگی فقط مسیر را ادامه دهید:انگیزه چیز ثابتی نیست.می آید و می رود.دوباره می آید و دوباره می رود.وقتی انگیزتان رفته است نگران نباشید.روشهای گفته شده را دنبال کنید و منتظر بازگشت آن باشید.سعی کنید سرعت ثابت خود را در دستیابی به هدف حفظ کنید.

12.کمک بگیرید.از شبکه های حمایتی و افراد وارد در دستیابی به هدف خود کمک بگیرید.

13.نمودار حرکت خود را ثبت کنید:این کار می تواند در یک دفتر یادداشت یا یک وبلاگ یا در یک صفحه گسترده اکسل باشد.این کار مسیر حرکت شما از ابتدا تا کنون را نشانتان می دهد.

14.برای هر مرحله از موفقیت به خود جایزه دهید.

15.برای دست یابی به هدفهای کوچک تلاش کنید:گاهی یک هدف آنقدر بزرگ است که دستیابی به آن غیر ممکن به نظر می رسد.آن را به هدفهای کوچک تقسیم کنید و سعی کنید به آنها دست یابید.

16.یک مربی بگیرید یا به کلاس بروید.

17.دو روز را در یک سطح طی نکنید:اینکه یک روز نتوانید در مسیر خود گام بردارید ممکن است پیش آید ولی اینکه دو روز پشت سر هم این اتفاق بیوفتد خطرناک است.به خودتان اجازه ندهید این اتفاق بیافتد.

18.تصویر سازی را به کار برید:موفقیت خود را با تمام جزییاتش تصویر سازی کنید.

19.به دلائل متوقف شدن خود آگاه شوید و بر آنها غلبه کنید:اغلب ما دلائلی داریم که حرکت در راه هدف را متوقف کنیم.اغلب این دلائل ناخود آگاه هستند.آنها را شناسایی کنید وسعی کنید جوابی قانع کننده به آنها دهید.

20.لذت را پیدا کنید:هیچ کس نمی تواند کاری که برایش نامطلوب است را برای مدت طولانی انجام دهد.نمی شود ماهها منتظر شد تا زمان رسیدن به هدفها و گرفتن جایزه فرا برسد.باید لذتهای های کوچک و هر روزه کشف کنید و از آنها لذت ببرید.

این متن ترجمه ای آزاد است از http://www.wikihow.com/Sustain-Motivation-when-You're-Struggling

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

1.راستش گاهی داخل یک گودال بزرگ از زمان می افتم و از خودم می پرسم "من وقتی کوچک بودم" چطوری به "من الان" وصل شد.نمی دانم!شاید این وسطها چند پله را گم کرده ام.
2.خودم را به یاد می آورم که با شلوارک زرد و پیراهن سفید نازک توی خیابانهای محله قدیمی مان راه می رفتم و داد می زدم "بدو بدو خنجر باری!" تابستان بود و مدرسه ها تعطیل.کلاس دوم ابتدایی بودم.بخشی از وقت خود را با فروختن شیرینی توی کوچه های اطراف خانه به بچه های هم سن می گذراندیم.
3.خودم را به یاد می آورم که با پروانه خواهرم توی حیاط بدمینتون یا فوتبال بازی می کنیم.من دبیرستان بودم و او راهنمایی.ما بیشتر زمان فراغت خود را با هم می گذرانیم و بیشتر توی حیاط.من از محیط های پسرانه ای و کوچه ای دور ماندم.
4.خودم را به یاد می آورم که اضطراب کنکور داشت خفه ام می کرد و یک روز بعد از سالها اشکم از اضطراب زیاد سرازیر شد.مادرم بردم یک گوشه و ازم پرسید چه شده؟گفتم نگرانم کنکور قبول نشوم.گفت نگران نباش هر جور بشه اشکالی نداره.و دلهره من از آستانه گریه کردن پایین تر آمد.روزهای سخت آن دوره گذشتند.الان پروانه بچه دارد.من سالهاست عمیقا گریه نکرده ام.
5.یک چیز ساده هست.وقتی روی لبه اکنون ایستاده ای همه تاریخ گذشته ات مثل سطح یک دو بعدی و فشرده شده به نظرت می آید.شاید برای همین است که حس می کنم الان چقدر نسبت به گذشته خالی ام.
6.گاهی از این می ترسم که تجربیاتم از من چه ساخته اند.همه تجربیات سخت و آسان داشته اند و من هم.به این فکر می کنم چقدر هولناک است اگر این درست باشد که تجربیات تلخِ جدا شدن از انسانهایی که دوستشان داشته ام امروز از من آدمی ساخته است که در مقابل جدا شدن و دور شدن از انسانهایی که دوستشان دارم فقط می ایستم و نگاه می کنم.گرچه کاری برای نرفتن آنها نمی شود کرد ولی اینطور ساکت ایستادن و بدون احساس به نظر رسیدن هم هولناک است.یاد بیگانه آلبر کامو می افتم.
7.اینکه آدمهایی را دوست دارم و فقط با این دوست داشتن زندگی می کنم و تلاشی برای به دست آوردنشان و یا نزدیک نگه داشتنشان نمی کنم.فکر می کنم هیچ آدمی مال دیگری نخواهد بود،ما فقط کنار هم هستیم یا نیستیم.و عمر تمام می شود.

*رومان گاری

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام

روز معلم طبق برنامه هرسال برای معلم‌هایم کادو می بردم. معمولا هم دو کتاب علمی که بابا برایم تهیه اش می کردند، را کادوپیچ می کردم و می بردم.
اما تنها یک سال روز معلم به یادم ماند. روزی که من برای معلم‌ جغرافی‌مان یک کتابی که الان اسمش هم یادم نیست، کادو بردم. آن هم معلمی که مطمئن بودم بچه‌ها دوستش ندارند و برایش کادو نمی‌خرند. نمی دانم از روی ترحم بود یا اینکه واقعا دوستش داشتم، یادم که نمی‌آید. اما یادمه برایشان خریدم و در کاغد کادوی خوشگلی پیچیدمش و بردم.
سال بعد روی 13 آبان بی خبر از همه‌جا همان معلم آمد دم درب کلاسم وبا انگشتش به من اشاره کرد که یعنی بیا بیرون!
هنوز دبیر مان نیامده بود. آمدم بیرون. دستم رو گرفت و من رو برد به طرف حیاط مدرسه.
بعد از زیر مقنعه‌اش یک کادویی را که قایم کرده بود، دو دستی به طرفم گرفت. بعد همانطور که من رو می بوسید، گفت:" کسی نفهمه به تو دادم ها. خواستم روز دانش آموز را بهت تبریک بگم... ."
باورم نمی شد که یک سال صبر کرده باشد تا روز دانش آموز برسد.
کتاب آشپزی بود که بعدها وقتی ازدواج کردم خیلی به کارم آمد. چقدر یادش می‌کردم وقتی دست‌پختم خوشمزه می‌شد.
شنیدید که می گویند جواب سلام را نیکوتر بدهید؟
این کار خانم معلمم تا ابد ملکه‌ی ذهنم شد. ممنونم خانم معلم عزیزم...

http://feedproxy.google.com/~r/madarestan/~3/qGlHdFx2oLU/blog-post_02.html


نگاهي به 10 فناوري برتر روز

سبک تازه زندگي
گروهي از متخصصان انجمن علوم انگلستان در هفته ملي علوم و مهندسي نام 10 ابداع را به ليست ابداعاتي که جهان را متحول کرده اند، افزودند. به گزارش مهر، اين ليست 10 موردي شامل ابداعاتي مي شود که توسط دانشمندان در سرتاسر جهان ارائه شده و تاثير قابل توجهي روي نحوه زندگي بشر يا تحقيقات علمي داشته است.

تکنولوژي جي پي اس
تکنولوژي جي پي اس اولين نام در اين فهرست است. سيستم جي پي اس در ابتدا به عنوان سيستم موقعيت ياب توسط وزارت دفاع ايالات متحده امريکا در سال 1978 ابداع شد، اما به تدريج و از سال 1980 در دسترس و استفاده عموم قرار گرفت و تا سال 1994 تعداد 24 ماهواره به منظور پوشش جهاني اين سيستم در مدار زمين قرار گرفت. هم اکنون سيستم موقعيت ياب جهاني يا جي پي اس را مي توان در ميان بسياري از تجهيزات روزانه مورد استفاده مردم از جمله اتومبيل ها مشاهده کرد.

واکمن سوني
واکمن سوني به عنوان اولين تکنولوژي قابل حمل در جهان در سال 1979 در ژاپن ارائه شد و به سرعت به يکي از محبوب ترين تکنولوژي هاي روز در آن زمان تبديل شد. اين سيستم صوتي با تغيير رفتارهاي شنيداري مردم جامعه در دهه 1980 به يکي از تجهيزات محبوب در ورزش از جمله پياده روي تبديل شد.

بارکد
بارکد، اين خطوط خسته کننده سفيد و سياه را اکنون روي هر محصولي در فروشگاه هاي مختلف مي توان يافت. فرم ابتدايي بارکد در سال 1949 توسط «نورمن وودلند» به وجود آمد. وي با کمک تلفيق ايده هايي از ميان فيلم هاي سينمايي و حروف مورس شيوه يي را براي سرعت بخشيدن به وارسي فروشگاه ها ابداع کرد. امروزه فروشگاه ها به واسطه مجهز بودن کالاها به بارکد مي توانند با استفاده از تابش سريع ليزر به سرعت به اطلاعاتي مانند جزئيات محصول، قيمت و ميزان موجودي کالا در انبار دسترسي پيدا کنند.

TV Dinners
غذاهاي فوري در واقع از دهه 1970 وارد بازار مصرف شد و شيوه و رفتار تغذيه در خانواده ها را تغيير داد. غذاهاي آماده TV Dinners به تدريج خانواده هاي سنتي را در سرتاسر جهان از سر ميزهاي غذا پراکنده ساخته و صرف غذا روي مبل هاي راحتي در برابر تلويزيون به شيوه يي متداول در ميان خانواده ها تبديل شد.

پلي استيشن
پلي استيشن براي اولين بار در سال 1994 توسط بخش سرگرمي شرکت سوني ارائه شد که گسترش آن در ميان طرفداران بازي هاي ويدئويي، اين بازي ها را به سرعت از سرگرمي مخصوص کودکان به بازي محبوب در ميان اقشار مختلف اجتماع تبديل شد.

سايت هاي اجتماعي
روزانه بيش از سه ميليارد دقيقه توسط کاربران سايت فيس بوک در پاي رايانه ها صرف مي شود. ارائه اين نوع از سايت هاي اجتماعي به طور کلي شيوه ارتباط کاربران رايانه يي را با يکديگرتغيير داده است.

پيام نوشتاري
پيام هاي نوشتاري براي اولين بار در سال 1989 از يک گوشي تلفن همراه موتورولا ارسال شد و از آن سال به بعد ارسال اين نوع از پيام ها با رشدي فزاينده در ميان کاربران تلفن همراه مواجه شد. در عين حال ارائه اين تکنولوژي فرهنگ لغات جديد و منحصر به فردي را در زبان هاي مختلف به وجود آورده است که توانايي درک آن براي افرادي که از اين سيستم استفاده نمي کنند، کاملاً غيرممکن خواهد بود.

پول الکترونيک
کارت هاي اعتباري از زمان ابداع تاکنون در ميان بسياري از جوامع گسترش يافته است که امروزه استفاده از آن نيازمند دسترسي به شبکه اينترنت است. با اين وجود، کارت هاي اعتباري با تسهيل در تعاملات اقتصادي، افزايش ايمني سرمايه و ايجاد امکان انتقال ايمن پول به هر نقطه از جهان تحولي بزرگ را در سيستم اقتصاد جهان ايجاد کرده است.

مايکروويو
تابش هاي الکترومغناطيسي با دامنه طول موج ميان يک ميلي متر و يک متر هستند که استفاده بسياري در تجهيزات قابل حمل و همچنين تجهيزات مخابراتي پيدا کرده اند. احتمال وجود اين امواج در سال 1864 توسط دانشمندي به نام «جيمز مکسول» مطرح شد و در سال 1888 «هنريش هرتز» براي اولين بار وجود اين امواج را به اثبات رساند. امروزه امواج مايکروويو در ساخت تلفن هاي همراه، اينترنت وايرلس و تلويزيون هاي ماهواره يي استفاده فراواني يافته است. امواج مايکروويو در عين حال سيستم جديدي را به منظور سرعت بخشيدن به آشپزي ارائه کرده و در توليد سلاح هاي حرارتي نيز استفاده مي شود.

ترينر
کفش هاي ترينر از سال 1892 که شرکت کفش سازي گودير براي اولين بار با شيوه يي جديد از لايه هاي لاستيکي در توليد کفش استفاده کرد، توانست شيوه لباس پوشيدن در افراد جامعه را نيز تغيير دهد. اين کفش ها با حمايت ستاره هاي ورزشي به تدريج از يک کفش ساده ورزشي به شيوه يي جديد از پوشش در ميان جوامع تبديل شد.

http://www.etemaad.ir/Released/88-01-23/231.htm

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

امشب به این فکر می کردم:
عجب تکلفی در دختر بودن هست! از چیزهای مخصوصی که می پوشند گرفته تا اتفاقاتی که هر ماه می افتد، حدود و محدودیتهایی که باید رعایت کنند، محاسباتی که در رابطه هاشان باید در نظر بگیرند، احساساتی که اغلبشان در گیر آن هستند. والله حق دارند اگر کلا شاکی باشند یا کمی خسته یا شاید گیج!

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام

1.شاید یک روزی بود که میشد فکر کرد "به ما چه کی  توی انتخابات در میاد؟هر کی باشه زیاد فرقی نمی کنه!" خب شاید این روزها کمتر کسی باشه با دیدن این استثنای نورانی بخواد اینطوری فکر کنه.راستش من فکر می کنم اگه از استثناهای چنین نورانی بگذریم این فکر درست خواهد بود که واقعا خیلی زیاد فرقی نمی کنه، چون آنچه انجام میشه اصولا بیشتر تحت تاثیر جبر زمانه و سیستم حاکم قرار داره که فراتر از یک لایه و دو لایه تغییره.حرفهای انتخاباتی رو تا حد کنترل شده ای می شنوم و دوست دارم از استثناهای نورانی رها بشیم،در سیستم جاری امید بیشتری ندارم.

2.برام جالب بود که آقای کروبی دفعه قبل انتخابات توسط دکتر سروش حمایت شد و دکتر برای ایشان مقاله مفصلی در باب پایه های تئوریک حمایت از کروبی!!! نوشت.در دور جدید خبری از دکتر سروش نیست فقط کروبی با ساسی مانکن دیدار کرده.خلاقیت و رو به جلو بودن آقای کروبی واقعا ستودنی است.

3.بی ربط 1:برایم جالب است می شنوم مردم عاشق شخصیتهای سریالهای تلوزیونی می شوند.با مزه است.با توجه به طول بسیار زیاد بعضی از این سریالها از آنها هم مثل زن و شوهر خود خسته نمی شوند؟یاد یکی از دوستان بسیار بسیار عزیز دانشگاهم افتادم که شیفته لونا شاد(صدای آمریکا)بود.

4.بی ربط 2:به یکی از دوستانم قول داده بودم بنویسم که نظرم در مورد عشق یک طرفه چیست؟راستش قبلا فکر می کردم نباید اتفاق بیافتد،فکر می کردم نشانه خوب ارتباط برقرار نکردن با طرف است.این روزها حس ویژه ای به آن دارم.دوستش دارم،برایم مثل یک کودک خجالتی دوست داشتنی است.به نظرم زیبا و انسانی است.دوستم می گفت گدایی محبت است.به نظر من دیدن آزادانه زیبایی است.به نظرم صداقت قابل احترامی در آن هست.

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام

 

(1)

در سایت (imdb) بخشی به نام گافها وجود دارد. در این بخش اشتباهات و سوتی های فیلم بیان می شود که به نوعی بسیار جالب و گاهی با نمک است. سوتی هایی که گاه از دید بیننده عادی به دور می ماند اما چشمهای تیزبین کارشناسان آن را شکار می کند: اشتباه درباره حقایق:
1- شعری که در جریان مسابقه به «کاوی سورداس»، شاعر قرن شانزدهم منتسب می شود در واقع اثر «گوپال سینگ نپالی» است.
2- مشخصاً فیلم برای بیننده غربی ساخته شده نه بیننده هندی چرا که نحوه نوشتن عددی ده میلیون برای هندی ها و غربیها متفاوت است، هندی ها همواره این رقم را «یک کرور» می خوانند و نه 10 میلیون.
3- در ابتدا زاغه ها کنار فرودگاه در حاشیه راه آهن هستند. اما وقتی سلیم و جمال بزرگ می شوند و جمال، سلیم را در کارگاه ساختمانی می بیند، سلیم به او می گوید که این آسمانخراشها درست برروی زاغه ها بنا شده. آیا ساختن آسمانخراش کنار فرودگاه ممکن است؟
اشتباه در ترتیب زمانی:
1- اگرچه ماجرای فیلم در تابستان 2006 می گذرد، ولی مسابقهٔ کریکت هند و آفریقای جنوبی که در فیلم نشان داده می شود سال 2007 برگزار شده.
2- در صحنه ای که جمال سعی می کند غذا بدزدد و از سقف قطار به داخل پنجره آن آویزان می شود، نوع پنجره ای که در فیلم دیده می شود در واقع تنها سال 2002، بعداز شورشهای گجرات در قطارهای هند نصب گردیده و ماجرای مذکور بسیار پیش ار این تاریخ است.
3- قطاری که سلیم و جمال مدتها بر روی آن زندگی می کنند کوپه هایی با رنگ آبی دارد در حالی که کوپه هایی با این رنگ مدتها بعد از این زمان در راه آهن هند به کار گرفته شد.
4- در صحنه ای که جمال و سلیم در تاج محل کاسبی می کنند، اسکناس 10 دلاری جدید در دست جمال دیده می شود، در حالی که این اسکناسها تازه از سال 2006 به بازار آمده.
تسلسل:
1- وقتی سلیم و جمال لاتیکا را در استودیوی رقص پیدا می کنند، او بدون حلقه در بینی و یکباره با حلقه در بینی دیده می شود.
2- در پاسگاه پلیس سلیم یک لیوان چای می نوشد و آن را روی میز جلوی خود می گذارد، اما در صحنه بعد لیوای چای پر شده روی میز دیده می شود!
ناهماهنگی در صدا و تصویر:
در صحنه ای که جاوید پارتی بر پا کرده آهنگی که در پس زمینه پخش می شود متعلق به فیلم "Don" است، در حالی که تصویر فیلمی که در تلویزیون آنها پخش می شود متعلق به فیلم "Yuva" است.
میکروفون در تصویر:
در صحنه ای که لاتیکا در اتاق می رقصد و جمال و سلیم برای نجات او می آیند، به دفعات میکروفون صدابرداری در آینه اتاق دیده می شود.
گافهای پیرنگ فیلم نامه:
1- وقتی مجری مسابقه از جمال می خواهد که سوال در مورد کتاب سه تفنگدار الکساندر دوما را بخواند، او می گوید که بی سواد است و مجری هم این موضوع را به تمسخر می کشد. اما در صحنه ای دیگر در شرکت مخابراتی محل کار جمال می بینیم که او به راحتی پشت کامپیوتر می نشیند و اسم سلیم را تایپ می کند و در بانک اطلاعاتی شرکت جستجو می کند.
2- مسابقه واقعی «کی می خواهد میلیونر شود؟» ضبط استودیویی می شود و چند روز بعد پخش می شود. در فیلم مسابقه پخش زنده می شود و این بدین معناست که بیینده تلویزیونی سوال را می بیند و قبل از تماس برنامه وقت زیادی دارد تا پاسخ را از منابع بیابد. همچنین در این مسابقه هرگز تلفن همراه به جهت احتمال خط ندادن و مشکلات شبکه ای وصل نمی شود. ...
سایر گافها و جزییات را می توانید در آی.ام.دی.بی بخوانید (البته به انگلیسی)
کامنت (نام پست را ذکر کنید
   
منبع: http://feedproxy.google.com/~r/mattati/~3/yL4RzXv9lI8/slumdog-millionaire-goofs.html

(2)

احتمالا این جمله رو شنیده باشین یا دیده باشین:

The quick brown fox jumps over the lazy dog

این یکی از کوتاه‌ترین جمله‌هاییه که تمام حروف انگلیسی توش هستن؛ به همین خاطر مثلا وقتی می‌خواین ظاهر یه فونت رو تو ویندوز ببینین، این جمله رو با اون فونت نشون می‌ده. بعضی‌ها فکر می‌کنن این کوتاه‌ترین جمله‌س، ولی این‌یکی کوتاه‌تر و جذاب‌تره:

Pack my box with five dozen liquor jugs

به این‌جور جمله‌ها می‌گن Pangram.

http://aaab.blogspot.com/2009/03/blog-post_29.html

(3)

یک دانشمند استرالیایی موفق شده است راز کُرک‌های درون ناف را کشف کند.
hendoone.com: جورج اشتاین هاوزر (Georg Steinhauser)، یک شیمیدان، بعد از سه سال تحقیق موفق به کشف نوعی از موی بدن شده است که ذرات سرگردان کرک را جمع‌‌‌آوری و به سوی ناف هدایت می‌کند.
دکتر اشتاین هاوزر، این کشف را پس از جمع‌آوری 503 تکه از کرک ناف خودش اعلام داشت.
تحلیل‌های شیمیایی نشان داد که تکه‌های کرک فقط از نخ موجود در لباس تشکیل نشده‌اند، بلکه رگه‌هایی از پوست مرده، چربی، عرق و خاک نیز در آن مشاهده شد.
مشاهدات دکتر نشان داد که تکه‌های کوچکی از کرک ابتدا در موی بدن ساخته می‌شود و سپس در پایان روز به سوراخ ناف انتقال می‌یابد.

http://feedproxy.google.com/~r/Hendoone/~3/op6-fTgnk5E/

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام
 

از بسياري چيزها نمي‌شود فرار كرد. همانطور كه از نگاه مذكر به يك پديده‌ي مونث برجسته نمي‌توان حذر كرد. و يا همينطور از گفتن چيزهاي بي‌ارزشي كه قطعا آدمي را از صدر به ذيل مي‌كشانند و يا انجام كارهايي كه پشيماني به بار مي‌آورند، يا رفتن به جاهايي كه بدنامي و رسوايي. تمام اين چيزها، مثل تكه سيمي مي‌مانند كه به دست كسي(نمي‌دانيم چطور كسي) وارد پريز مي‌شود با اين توجيه كه ببينيم چه مي‌شود. احساس مي‌كنم تمام ما آدم‌ها كيميا‌دوستاني هستيم كه از آزمايش و امتحان روگرداني ندارند و نه سيري. توقع زيادي است اگر فكر كنيم وقتي سر محترم آزماينده مي‌خورد به جايي، دست از سلسله ازمايشاتش بردارد و يا از اين لذت مازوخيستي كه مي‌برد از تخريب خود و تخريب ديگران و تخريب چيز‌ها. نمي‌دانم چرا هيچوقت سيمي كه فرو كرده‌ايم داخل پريز، طلا نمي‌شود. بلكه همو پرتمان مي‌كند به سمتي.
http://mosior.blogfa.com/post-352.aspx


برگزاري کنسرت وودي آلن در آلمان
وودي آلن کارگردان و بازيگر 73 ساله امريکايي در شهر درسدن آلمان کنسرت جاز داد و قرار است در شهرهاي پراگ، فلورانس و آمستردام نيز بنوازد. وودي آلن در اين کنسرت که گروه موسيقي جاز اورلئان آن را در قالب يک تور برگزار کرده بود شرکت کرد و کلارينت زد. خبرگزاري آلمان گزارش داده اين کنسرت جمعه شب 29 آذر برگزار شده و به اندازه تماشاي يک فيلم سينمايي نيز طول کشيده است. وودي آلن از دوستداران موسيقي جاز به شمار مي رود که از نوجواني کلارينت مي زده است. او سال ها است که همراه با گروهي از دوستانش هر دوشنبه شب در هتلي در نيويورک جاز ديکسي لند مي نوازد. وودي آلن که چندين بار برنده جايزه اسکار بوده حتي يک بار براي گرفتن اين جايزه به هاليوود نمي رود، چرا که مراسم اسکار با برنامه نوازندگي دوشنبه شب هاي او همزمان بوده است. در کنسرت جمعه شبي که در شهر درسدن آلمان برگزار شده بود بيش از يک هزار نفر شرکت کرده بودند. 28 دسامبر اين تور موسيقي جاز به ورشو مي رود و پس از آن نيز تا دوم ژانويه در اسپانيا برنامه اجرا مي کند. وودي آلن تاکنون 30 فيلم را نويسندگي و کارگرداني کرده و 18 بار نيز در بخش هاي مختلف نامزد جايزه اسکار بوده است.
http://www.etemaad.ir/Released/87-10-02/151.htm

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط امير عسكري | <>
داغ کن - کلوب دات کام

به دنیای اطراف خود توجه کنید:
مهم نیست که چه می کنید، سعی کنید چیزهای زیبایی، اطراف خود پیدا کنید.ممکن است در راه مدرسه از یک پل زیبا عبور کنید یا منظره غروب را از پشت ساختمان ها ببینید.این کار شما را از یکنواختی روزانه خارج می کند.

روی هر کاری که انجام می دهید تمرکز کنید:
حتی اگر در حال قدم زدن یا بُر زدن کارتهای بازی هستید.چه حسی دارد؟احتمالا نکاتی به ذهن شما می آید.شاید شما مجبور شوید آن را به طریق دیگری انجام دهید.روی چیزی که هست تمرکز کنید نه آنچه بوده یا می توانست باشد.در بودیسم به این کار توجه می گویند.

وقتی بلند می شوید لبخند بزنید:
با غر زدن و یا صدای آزار دهنده زنگ ساعت از خواب بلند نشوید.

مهربانی های خودبخودی و غیر منتظره نشان دهید.
به بیماران یا رنج دیدگان از حوادث طبیعی کمک کنید.به این فکر کنید که چطور می شود دنیا را جای بهتری برای زندگی کرد.از کسی به طور غیر منتظره تعریف کنید.

فعالیتهایی که آگاهی شما از لحظه ها را کم می کنند کم کنید.
چه فعالیتهایی انجام می دهید که ذهن شما را وادار می کند از لحظه اکنون خارج شود؟برای اغلب مردم تلوزیون نگاه کردن چنین وضعیتی دارد.دیدن فیلم خوب یا کتاب هم ممکن است مفید باشد اما زندگی در لحظه نیستند زیرا شما را به جوری فرار از موقعیت جاری سوق می دهند.به جای آن فعالیتها کارهایی را بکنید که شما را تشویق به دیدن اطرافتان وبه کار گرفتن دنیا در لحظه جاری می کند.کارهایی مانند باغبانی ،بازی کردن،بافتنی کردن،همه فعالیتهایی هستند که شما را به آگاهی سوق می دهند.بنابراین کامپیوتر را بعد از خواندن این مقاله خاموش کنید.

    * زندگی کردن در لحظه به معنای فراموش کردن آینده نیست.
    * اجازه ندهید زندگی کردن شما در لحظه به نظر دیگران گستاخی یا بی فکری تلقی شود.

:اين مطلب ترجمه اي است از
http://www.wikihow.com/Live-in-the-Moment
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام
15 نكته براي گرفتن عكسهاي بهتر(ترجمه وتخليص خودم)

1

چهارشنبه 20 شهریور ساعت سه بعد از ظهر در برنامه بچه‌ها، مجری داشت حدیثی تعریف می‌کرد:
بچه‌های عزیز، امام جعفر صادق شبی داشت از کوچه‌ای رد می‌شد. از یکی از خونه‌‌ها صدای ساز و آواز غیر مجاز می‌اومد. همین که حضرت به جلوی اون خونه رسید کنیزی ازش بیرون آمد که زباله‌ها را دم در بگذاره. حضرت ایستاد و به او گفت تو پیش بنده کار می‌کنی یا صاحب؟
کنیز گفت معلومه، پیش صاحب! امام جعفر صادق به او فرمود که با توجه به این صداهای لهو و لعب، صاحبت بیشتر به بنده می‌خوره تا صاحب! و رفت... در همین حین صاحب اومده بود دم در ببینه چرا کنیزش دیر کرده. این جمله‌ی آخر حضرت را شنید. فکر کرد. متحول واز خودش بی‌خود شد و همین‌طور پابرهنه دنبال حضرت دوید. از آن به بعد لقب آن مرد شد پابرهنه!(به عربی هم گفت پابرهنه چی می‌شه. من یادم نمونده)
من نمی‌دونم بچه‌ کوچولوهااز این داستان چه نتیجه‌ای گرفتن. ولی من شخصا این نتیجه‌‌ها رو گرفتم : الف- اون زمان هم آشغالا رو باید سر ساعت 9 شب می‌ذاشتن دم در تا آشغالانس برسه. ب- اینکه صاحب‌ها خیلی مهربون و باحساب کتاب بودن که کنیزشون چند دقیقه‌ دیر کرده یا نکرده، حتی اگه مست و پاتیل و مشغول لهو و لعب بودن. ج- صاحب‌ها پابرهنه میومدن دم در. دال- به جای اینکه کمیته بریزه تو مهمونیا فقط یه تذکر می‌دادن. ه- مردم اون‌زمان خیلی بیشتر از مردم این ‌زمان استعداد متحول شدن داشتند. و- اون زمان هم موسیقی انواع مجاز و غیر مجاز داشته(شورای مشت محکم بر دهان موسیقی استکبار جهانی داشتن). ز- دلیل اینکه چرا مرد دنبال حضرت دوید بر من معلوم نگشت... خواست تشکر کنه یا چیز دیگر.
http://z8unak.blogspot.com/2008/09/blog-post_12.html

2
امیر نادری در حاشیه فستیوال فیلم ونیز ، در گفتگو با پرویزنوری گفته بود: بیست سال پیش، توی دستشوئی، دو دستی کوبیدم تو سرم که احمق باید انگلیسی یاد بگیری تا بفهمی و بفهمانی. شما فکر می کنید که منهم می توانم مثل امیر نادری بفهم. باید یک سنگ دستشویی پیدا کنم.
http://isatis.blogfa.com/post-661.aspx

3
پس از مرگ یک میلیونر آمریکایی، معلوم شد که او تمام اموالش را به سه زن مسن که با او هیچ نسبتی نداشتند بخشیده است. در وصیتنامه مرد میلیونر آمده بود:" من در جوانی، به خواستگاری این سه خانم رفتم اما هیچ کدام درخواست ازدواجم را نپذیرفتند. بنابراین به کسب و کارم چسبیدم و میلیونر شدم، حال آن که اگر ازدواج کرده بودم نمی توانستم به این ثروت دست پیدا کنم. در واقع، من موفقیتم را مدیون این سه خانم هستم!"
چه حالی می دهد اگر دختری ترشید، اقلا وقتی پیر شد، معلوم شود یکی از خواستگاران دوران جوانی او که میلیونر شده بود، مرده و ثروت قابل توجهی برای او به ارث گذاشته!
خواستگار ناکام هم خواستگارهای ناکام آمریکایی!
http://anidalton.blogfa.com/post-394.aspx

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام
در قطارم و دلم گرفته است.براي چند نفر اين سوال را فرستادم كه "چرا وقتي آدم،تنها،در قطار است اين همه دلش مي گيرد؟" دو سه نفر جوابهايي دادند و يكي زنگ زد كه از دلتنگي نجاتم دهد.يكي از جوابها واقعا حالم را خوش كرد.زيبا بود و پر احساس.يك متن ادبي در قالب پيغام كوتاه.اگر اسلام دست و پاي ما را نبسته بود و آن شخص كنارم بود دوست داشتم يك بوسه لطيف روي پيشاني يا گونه اش بنشانم! از آنجا كه فعلا هم اسلام هست و هم دوري، تمام احساس و شوقي را كه در من ايجاد كرد روي صفحه كليد خالي كردم:

نازكي را قطاري مي برد
پنجره ها، مشتاق نور مي گيرند
قطاري را نازكي مي برد
كوچكي ها جا مي مانند در چشم پر ز شوقش
بوته اي جا ماند در نگاهش
و حالا موشي صحرايي
شايد مي ترسند گم شوند در چشم سياهش
نكند آن قايق سياه ،نشسته در درياي سفيدي غرقشان كند
نازكي را قطاري مي برد
كساني هستند ،ساكت. نشسته اند و سر به زير دارند
اين كسان را چه خبر است از پشت آن لبان باريك
به هم بسته اند در سكوت آن دو ريسمان اناري
هزاران كس را به بند كشيده اند ،نيست راه فراري
نازكي را قطاري مي برد
قطاري را نازكي مي برد
روي هم كه چشم  مي گذارد
قطار نمي داند كجا مي رفت،كجا برود،پنجره ها مي خوابند
قطاري را نازكي مي برد
تابش خورشيد است يا چشم او
كه چنين خاك را مي سوزاند در راه
بوته ها شهوت آسمان مي يابند،مي روند بالاتر
درختاني چنين تازه چه زود مي خشكند كه قطار رفتني است
صحراست اينجا هنوز تا قطار از راه برسد دوباره
سايه ها هنوز  مشتاقند،تنهايند،كه چرا دير كرده قطار.

پي نوشت:شما كه انتظار نداريد در قطار به اينترنت دسترسي داشته باشيم؟من هم ندارم!پس اين مطلب را نوشتم تا در اولين فرصت روي وبلاگ قرارش دهم وحالا فرصت هست.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام
تصمیم دارم خیالات بزرگ را با واقعیت محک بزنم.نوشتن این هم تلاشی در این راه بود.فکر کردم ایده خوبی است برای ارائه یک سفرنامه.باید بیشتر وقت می گذاشتم ولی همین الان هم حدود قابلیتهایش معلوم است.

چند لحظه، چند جمله

تور چادگان- بچه های شرکت

 ساعت 8:57 سه شنبه شب

عسکری:بازم دور و بر مهمانسرا شلوغه.خدا رو شکر این بار به موقع رسیدم.داخل مهمانسرا هم کلی آدم جدید و قدیمی هست.

دارابی:هوا خیلی گرمه.وسائل رو توی اتوبوس می گذارند ولی انگار تمومی نداره.

مروج:تقریبا بر اساس برنامه پیش می ریم.فقط یکی دو نفر هنوز نیومدند.

 

ساعت 9:20 سه شنبه شب

ش.ا:دیر رسیدم.همه سوار شده اند.آروم معذرت خواهی می کنم و می رم آخرهای اتوبوس می نشینم.

یحیی پور:بالاخره آخرین نفر هم اومد.بیست دقیقه ای با تاخیر راه می افتیم.

عبداللهی:برای سلامتی امام زمان صلوات.

عبداللهی:برای سلامتی آقای راننده صلوات.

عبداللهی:برای سلامتی خودتون صلوات.

 

ساعت 5:40 صبح چهارشنبه صبح

سراج:اینجا یه مسجد داره.نماز داره قضا میشه.

کمالی:خانمها آقایون! دستشویی و نماز.

احمدیان:چه درختهای قشنگی.کنار این نهر آب خیلی قشنگه آرش بیا عکس بگیر.

ایرانفر:درخت سپیدار هستند.توی اصفهان از این درختها زیاد هست.

چیره:حر سنگ پرت نکن.چقدر آب سرده.

سراج:وایسا ببینم می تونم بزنم توی سر کمالی!

 

ساعت 8:30 چهار شنبه صبح

م ا:دیگه داره وقت نهار میشه،کی صبحانه می خوریم؟

کمالی:پرسیدم،میگن باید این جاده سمت چپ رو بریم.حدود 10 دقیقه تا چشمه دیمه راه است.

رضایی:این چهارمین نفریه که میگه 10 دقیقه دیگه مونده.حاجی این یکی چوپان هم میگه 10 دقیقه مونده.این جاده خاکی رو باید بریم تا برسیم به جاده اسفالت و بعدش هم میریم تا میرسیم به یه دو راهی. اونجا هم سمت چپ و از اونجا هم یه....

سراج:همه اینها رو باید در 10 دقیقه بریم؟حتما بعدش هم یه شش راهی می رسیم.

 

ساعت 10:30 چهارشنبه صبح

عباسی:بالاخره مثل اینکه رسیدیم به چشمه دیمه.این موقعی که رسیدیم، نهار رو می تونیم اینجا بخوریم.

بهمنی:جهانگیری هم قراره با ماشین خودشون بیاد اینجا.

حسام:زیر اون درختها ،اون ور نهر آب جای خوبیه.صبحانه چی هست؟

مروج:چای و عسل و خامه و خیار و گوجه و پنیر هست.اگه کسی خواست نسکافه هم داریم.

جهانگیری:یک ساعتی فرصت داریم اینجا باشیم و بگردیم.

تقی زاده:چه جالب.این رودخونه از چندین چشمه که از همین کوه در می آیند درست میشه.

زاده امیدی:اره.اگه دقت کنی از کف رودخونه هم آب میاد بیرون.ولی اون بالا چهار تا سرچشمه اصلی داره.چقدر شلوغه اینجا.

 

ساعت 12:20 چهارشنبه ظهر

یحیی پور:بچه ها یه مدت اینجا هستیم بعدش میریم واسه نهار.تونل کوهرنگ عسل و کشک خوبی هم داره.

رکنی:بریم نزدیک تر، ببینیم از نزدیک چه جوریه.

ایرانفر:این همون تونلیه که آب کارون رو میاره واسه زاینده رود.آب از تونل رد میشه واز اون بالا میریزه پایین.

احمدیان:چقدر از این بچه های گدا هست.فقط هم میگن پول بده.انگار که همه یک جور آموزش دیده اند.

مروج:بریم بالای کوه کنار تونل.

ابراهیمی:کاش می شد از اون بالا خودتو روی آب بندازی و سُر بخوری تا پایین.

دژبان:ترنم دستت رو بده من، نخوری زمین.

 

ساعت 1:30 چهارشنبه ظهر

دارابی:وای داشتم از گرسنگی میمردم.بالاخره رسیدیم به نهار.

عبداللهی:اسم رستورانش چیه؟رستوران زردکوه؟محمد بلند شو عکس بگیر.

عسکری:اگه می دونستیم اینقدر نزدیکه پیاده می اومدیم.

چیره:خدا رو شکر که مرغ نیست.خسته شدیم از بس سر کار مرغ خوردیم.

سراج:نماز رو هم همین جا بخونیم. یکی از اتاقهای طبقه دوم رو برای نماز باز کردند.

 

ساعت 4:40 چهارشنبه عصر

تقی پور:برای چی اینجا ایستادیم؟

بهمنی:جهانگیری رفته داخل دهکده چادگان برای تحویل گرفتن ویلا و هماهنگی.

عبداللهی:چقدر شلوغه.تعطیلاته وهمه اومدند اینجا.

 

ساعت 5:10 چهارشنبه عصر

یحیی پور:آقایون برن طبقه بالا وخانمها طبقه پایین.

احمدیان:ببخشید!خانمها میگن میشه اگه شما از حمام بالا استفاده نمی کنید ما استفاده کنیم؟

آقایون همه با هم:نه!

ایرانفر:صف خانمها برای حمام خیلی طولانیه میشه اول خانمها برن حمام؟

آقایون همه با هم:نه!

چیره:خانمها میخوان شام درست کنن.بذارید اول اونها برن حمام وگرنه شام بی شام!

آقایون همه با هم:نه!

 

ساعت 7:50 عصر چهارشنبه

سراج:بریم یه دوری بزنیم.زمین والیبال هم دیدم همین نزدیکی.بریم یه دور بازی کنیم تا وقت شام بشه.

عسکری:بریم.هر کی دوست داره بیاد بریم.بدمینتونها رو هم میارم.

ایرانفر:نگران شام نباشید،سرد نمیشه،ماست خیار و املت شام داریم.

عسکری:آقای جبار،درست بازی کن،چند بار بگم ضربه اول رو نزن!خودت تنهایی پانزده امتیاز دادی.

 

ساعت 10:45 شب چهارشنبه

احمدیان:ماست خیار زیاد داریم ولی نون کم داریم.یه جوری تقسیم کنید که به همه برسه.

 

ساعت 7:10 پنج شنبه صبح

رضایی:بلند شو!بلند شو عسکری!آرش بلند شو آفتاب زده.توی کیسه خواب یخ نزدید؟

عسکری:نه!هوا زیاد هم سرد نبود.

سراج:خانمها صبح زود بلند شدند رفتند بیرون،ورزش کردند و دنبال نون گشتند.

 

ساعت 8:50 پنج شنبه صبح

رکنی:مثل اینکه جهانگیری نون ها رو آورده.آقایون رو صدا بزنید بیان بالا صبحانه بخوریم.

حسام:امروز چی داریم؟کمی از املت های دیشب مونده.عسل وپنیر وخامه هم هست.

 

ساعت 9:30 پنج شنبه صبح

چناری:بریم به سمت دوچرخه سواری.

ایرانفر:یه سری از بچه ها رفتند برای دوچرخه سواری.موافقید بریم به سمت دریاچه وقایق سواری.

 

ساعت 12:10 پنج شنبه ظهر

عسکری:کجا رفتید شما؟من یک ساعته رسیدم کنار دریاچه،منتظر شدم نیومدید منم اومدم اینجا کنار رستوران.باز گم شدید؟

کمالی:مسیر رو عوض کردیم رفتیم بستنی خوردیم و اطراف دور زدیم.

ش ا:دیگه واسه قایق سواری دیر شده.چیزی به نهار نمونده.نیم ساعت دیگه نهار سرو میشه.

یحیی پور:اگه کسی دوست داره بیاد وایسه، عکس بگیریم.

 

 

ساعت 12:50 پنج شنبه ظهر

چیره:خب!دوباره برگشتیم شرکت.امروز نهار شرکتی داریم.جوجه کباب.

عبداللهی:نه بابا حیفس!تازه زیاد هم بد نیست،خوبه.

مروج:اضافه آب معدنی ها رو ببریم برای وسط راه.پول دادیم واسشون.

 

ساعت 1:55 پنج شنبه ظهر

چیره:هوا گرمه واسه قایق سواری ما میریم ویلا.

بهمنی:بیایید بریم قایق سواری.حیفه تا اینجا اومدیم نریم قایق سواری.

دارابی:از راه ماشین رو بریم.این راه میانبر سرپایینی خطرناکی داره.

عسکری:بریم ولی باید سه برابر این راه اضافه بریم.

 

ساعت 2:20 پنج شنبه ظهر

عباسی:بذارید همه بیان ،با هم شروع کنیم و تموم کنیم.

ش ا:قایقهای موتوری نداره.فقط قایقهای پدالی دو نفره وچهار نفره داره.هر چهار نفر یک قایق سوار بشن.

رضایی:اون قایق هنوز خشک هستند،به سمت اونها حرکت می کنیم.پدال بزنید.

دژبان:عزیزم ترنم!نترس اینها که قایقها رو به هم می کوبند و قایق همدیگه رو پر از آب می کنند خیال ندارند همدیگه رو بکشند،دارن شوخی می کنند.

 

ساعت 4:10 پنج شنبه عصر

جهانگیری:بچه ها اتوبوس اومده،وسائل رو توی اتوبوس بگذارید که باید ویلا رو تحویل بدیم.

اکبری:خب از این به بعد هیچکس حق نداره کاری بکنه چون من دارم جدا میشم و میرم اصفهان.آروم می شینید تا خود اهواز.

یحیی پور:بعضی از بچه ها طرح دادند که ویلا رو تحویل بدیم و تا 8 یا 9 شب اینجا بمونیم وشام هم همینجا بخوریم و بعد راه بیوفتیم.نتیجه رای گیری این شد که طبق برنامه پل زمان خان رو بریم.

 

ساعت 8:10  پنج شنبه عصر

کمالی:راننده میگه زود شام بخورید و راه بیوفتیم که صبح خیلی زود به اهواز برسیم.

عسکری:ولی قرار بود اتوبوس سه روز در اختیارمون باشه.اگه صبح خیلی زود هم به اهواز برسیم بچه ها برای رفتن خونه مشکل دارند.می تونیم تا 9 یا 10 شب اینجا بمونیم و فردا صبح هم حدود شش صبح برسیم.

عباسی:چقدر شلوغه.احتمالا آخر هفته ای همه از اطراف می آیند پل زمان خان برای خرید و تفریح.

ابراهیمی:چقدر خوراکی های جالبی داره.کشک،قارا،لواشک،خاک شیر،انواع سبزی خشک شده،انواع چای.

 

ساعت 9:10 پنج شنبه شب

تقی پور:سیاوش و باقی آقایون بیایید، شام حاضره،بخورید تا سرد نشده،ساندویچ کالباس داریم.

ش ا:هندونه وخربزه هم خیلی زیاد هست.

یه صدای ناشناس:فقط یادتون باشه که راننده از تاخیر عصبانیه. یه جوری بخورید که توی راه مجبور نشیم وایسیم.

خانم عبداللهی:این هندونه وخربزه ها حیفس بریزیم دور!بذارید بدیم به اینهایی که اینجا نشستند.

 

ساعت 10:20 پنج شنبه شب

سراج:راننده خیلی عصبانیه.میگه توی راه حالتون رو می گیریم.

 

ساعت 11:30 پنج شنبه شب

یحیی پور:آقای راننده میشه کولر رو روشن کنید اون ته هوا خیلی گرمه.

حسام:کولر خرابه.روشن نمیشه.

سراج:راننده عصبانیه.گیر داده می خواد برگرده شهرکرد.میگه چرا می گن دروغ گفتم که کولر خرابه.

کمالی:آقای راننده بی خیال بابا.حالا یه چیزی گفتن.شما راه خودتو برو.

 

ساعت 11:50 پنج شنبه شب

کمالی:کولر رو ری استارت کردند،درست شده دریچه های عقب وجلو رو ببنید.

 

ساعت 4:10 صبح جمعه

عباسی:چی شده اتوبوس ایستاده؟پنچر شده؟کجا هستیم؟

عسکری:نه.مشکل اساسی تره.چهل کیلومتر مونده به ایذه.

رکنی:کاشکی یه اتوبوس هم به عنوان زاپاس آورده بودیم.

زاده امیدی:کاشکی از همون اول با اتوبوس زاپاس اومده بودیم.

عسکری:تقصیر خانم عبداللهی بود که همون اول سفر نگفت برای سلامتی اتوبوس صلوات.

رکنی:چه با حال!همه در یک ردیف روی سکوی کنار جاده نشسته اند و حرف می زنند،انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.

کمالی:من با این سواری میرم و یه اتوبوس میگیرم.راننده میگه اتوبوس درست شدنی نیست.

سراج:هوا داره روشن میشه دیگه.وسائل رو بیاریم پایین و یه بدمینتون بازی کنیم.

 

ساعت 4:40 صبح جمعه

بهمنی:یه خربزه و کمی عسل داریم.اگه کسی می خوره بیاد بخوره.

رضایی:تا این اتوبوس بیاد یه فوتبال دو گل کوچیک با توپ پلاستیکی بازی کنیم.

 

ساعت 5:10 صبح جمعه

عسکری:این بار دیگه توپ پلاستیکی افتاد توی دره.

رضایی:اتوبوس وکمالی هم رسیدند.

سراج:هرچه سریع تر وسائل رو بزاریم توی اتوبوس که به گرما نخوریم.اتوبوس کولر نداره و توی گرما می سوزیم.

 

ساعت 6:10  صبح جمعه

کمالی:تا مدارک ماشین رو توی ترمینال ایذه آماده می کنیم اگه کسی بخواد می تونه از سرویس بهداشتی استفاده کنه.البته تنها چیزی که نیست بهداشتیه.

 

ساعت 10:40 صبح جمعه

کمالی:هر کی دوست داره می تونه سه راه تپه پیاده بشه وهر کی دوست داره چهار شیر.

عسکری:بچه بسیار خوش گذشت.من همینجا پیاده میشم.خدا نگه دار همگی.

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام
امروز می خواستم کمی داستانم را پیش  ببرم.ولی نشد و دوره آموزشی رفتار سازمانی داشتیم.کمی شنیدم و کمی نوشتم.تستهای روان شناسی را هم با حال بودند.اینها را در دوره آموزشی قبلی نوشتم.یادم نمی آید چه دوره ای بود فقط یادم می آید طرف زیاد حرف می زد ونمی گذاشت تمرکز کنم:

دوش از خانه به سوی بازار شدم
                                 ازدحامش به دلم آمد بس آزار شدم
همه خلقان بی خبر در هم بودند
                                به هر جا آدمی بود،بسیار آزار شدم
من که جنس خود را می جستم به بازار
                                هر یکی چیزی گفت،بس که خوار شدم
این همه جنس و من دستم خالی
                               ای عجب چه ها دیدم ،خود شکار شدم
این همه مرد ویکی مردی نکرد دمی
                               ای خدا این چه جایی است،گرفتار شدم
خواهم که رخت از این بازار بربندم
                              همگان مرا آزردند من خودم دل آزار شدم

شوخی کردم.کلاس قبلی هم کلاس ارگونومی بود که یه جاهاییش بسیار جالب بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام
چه دانستم كه اين سودا مرا زينسان كند مجنون

                             دلم را دوزخي سازد دو چشمم را كند جيحون


چه خوش گفت آن مرد اين شعر را به ياران 

                       دوزخي باشد آنكه طمع دارد كمال روزگاران


اي مرد كمال اين جهاني خيالي باطل است 

                       سودايي آن، حال خوب وسعادت را قاتل است


مي تواني چند صباحي در اين راه قدم برداري 

                      جان دهي و در فراقش يك دو چندي به دست آري


مي تواني عمر را در غمش پاك بازي كني

                      پاك آن را ببازي و در غم اين جان بازي كني


مي تواني هر روز به دست آري ارزني ز اين دريا 

                      ز باقيش ارزني كم كني ،بيافزايي هزاران سودا


من كه گويم آن به كه روح ز ديد زيبايي پر كني 

                      حال خود را با جمال زيبارويي خوش كني


اين جهان واين عمر همه به يك دم ببازي 

                      رو به سوي آن خوب روي پر عتاب بتازي
....

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام
زاهدا من که خراباتی ومستم به تو چه
                               ساغر و باده بر سر ودستم به تو چه
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا
                               من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
                                تو که خشکی چه به من، من که ترم به تو چه

(خواننده:همای)

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

كاش دلم اين همه عاشق نبود  
                                          كاش صنم اين همه فارغ نبود
كاش غمم دمي مجالي مي داد    
                                          كاش غمم اين همه حاضر نبود
كاش زمين بيش از اينها كوچك بود  
                                         كاش دوريش اين همه حادث نبود 
كاش مذهب  دلبر و من يكي بود
                                        كاش دلبرم اين همه كافر نبود 

خب دیروز اینها رو نوشتم و الان که خواستم بقیه اش رو بنویسم حسم رفته بود.پایان باز رو براش در نظر می گیریم!هر جور دوست داشتید تمومش کنید!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام

برنامه در تاريخ ۰۴/۰۴/۱۳۸۸ ساعت ۷:۲۰ اصلاح شد

سوالات متداول:

۱.براي استفاده از برنامه بايد Excel نسخه ۲۰۰۳ به بعد داشته باشيد.

۲.براي استفاده از برنامه بايد از منوي tools->Macro->Securiy->Low را انتخاب كنيد.محيط اكسل را ببنديد ودوباره باز كنيد.

هشت ماه پيش با روشي براي به ياد سپاري لغات انگليسي در فرهنگ لغت رايانه اي نارسيس آشنا شدم كه به نظرم جالب ومفيد رسيد وبه خاطر محدوديتهايي كه آن برنامه داشت تصميم گرفتم خودم يك نسخه از برنامه پياده سازي كننده آن روش را تهيه كنم.در اين هشت ماه از اين برنامه كه در قالب يك فايل excel مي باشد استفاده كردم واشكالاتش را رفع كردم.حالا كه مدتي است اشكالي در آن نديده ام خوشحال مي شوم براي شما هم مفيد باشد واگر اشكال يا پيشنهادي براي بهبود آن داشتيد مطرح كنيد.طبيعتا اين فايل را مي توان براي به خاطر سپردن هر چيزي استفاده كرد،خصوصا اينكه همه امكانات Excel  هم در خدمت آن است.منتظر نظرات شما براي بهبود ر وفع اشكالات آن هستم.

لینک دانلود


اين برنامه با بهره گيري از اصول روانشناسي به نحوي طراحي شده که بدون نياز به تکرارهاي غير لازم و اتلاف وقت و در محيطي جذاب لغات را به حافظه دائم شما منتقل ميکند به طوري که مي توانيد مطمئن باشيد آنها را هرگز فراموش نخواهيد کرد. خلاصه اي از تکنيکهاي استفاده شده به اين شرح است :

 

اساس علمي(1):

 

- منحني فراموشي ابينگ هاوس : طبق اين منحني امکان فراموشي آنچه ياد گرفته شده در روز اول 40% تا 45% بوده و به مرور از آن کاسته ميشود . بنابراين  اگر مطلب فراگيري شده در فاصله يک روز مرور شود عملا 40% از امکان فراموشي آن کم خواهدشد. بطور خلاصه برنامه به نحوي واژه ها را برايتان مرور خواهد کردکه آموخته هايتان در مرحله اي که خطر فراموشي وجود دارد قرار نگيرند.

 

- پاداشهاي فوري اسکينر : بر اساس تحقيقات انجام شده هرگاه يک رفتار بلافاصله پاداش داده شود آن رفتار تشديد ميشود .برنامه با در نظر گرفتن اين مسئله نتيجه هر تست را بلافاصله برايتان مشخص ميکند .

 

- تداعي شنيداري : تجربه نشان داده است براي بخاطر سپردن مطلبي هرچه از احساساهاي بيشتري استفاده کنيم، فراگيري آن سريعتر و عميقتر خواهد بود .با توجه به اين نکته برنامه علاوه بر نمايش لغت تلفظ آن را نيز پخش ميکند تا از دو حس ديدن وشنيدن به صورت همزمان استفاده کرده و بهره بيشتري از وقت ببريم .

 

- قانون همه چيز يا هيچ چيز گاترين : طبق تحقيقات اگر چيزي فراموش شده است حتما در حافظه کوتاه مدت قرار داشته است يعني نمي توان چيزي را در حافظه دائم داشت و درعين حال آن را فراموش کرد.به همين منظور ، هر وقت دريادآوري واژه اي دچار مشکل شويد ، برنامه آن را کلا از رديف حافظه ماندگار شما خارج ميکند .بدين ترتيب به جاي اينکه واژه اي را تقريبا بدانيم ،تا کاملا مفهوم آن را در خاطر نداشته باشيم ، برنامه آن واژه را جزو حافظه دائم شما محسوب نکرده وبه پرسيدن آن ادامه خواهد داد. 

 

(1)اين توضيحات از فرهنگ لغت رايانه اي نارسيس برداشته شده است.با سلام به روح پر فتوح حق تاليف در ايران.

 

روش استفاده :

لغات خود را در صفحه Words وارد کنید.سپس با رفتن به صفحه آزمون مي توانيد آزمون را برگذار كنيد.در هر روز مي توانيد يك بار آزمون را برگذار كنيد.

براي هر كلمه بر اساس اينكه جواب را مي دانيد يا نه به جاي كلمه انگليسي حرف معادل نادرست (X)و يا معادل درست(Y) يا شماره گزينه درست  را بگذاريد.در پایان محاسبات لازم برای آزمون بعد انجام خواهد شد.

 

حداکثر لغات جديد در روز : علاوه بر تکرار لغات قبلي در زمان مناسب ، هرروز برنامه شما را با واژههاي جديدي آشنا ميکند. تعداد اين واژه ها  را ميتوانيد تعيين کنيد.
Reset Lightner:اين گزينه كليه آزمونهاي برگذار شده را پاك مي كند وهمه چيز به حالت اوليه باز مي گردد.
فعال سازی تلفظ:از امکان تلفظ خود محیط اکسل استفاده می کند.اگر این امکان را نصب نکرده اید آن را نصب کنید. 

لینک دانلود

 پي نوشت(ویرایش اول):براي سوختن عده خاصي از دوستان خوب بگويم كه با همين روش حدود ۳۰۰۰ لغت انگليسي را ياد گرفته ام وبراي سوختن عده ديگري از دوستان بگويم كه عمرا هم اين لغات را فراموش كنم مثل خود همين دوستان كه فراموش نشدني هستند و بسيار دوستشان دارم وبرايم عزيز ومحترم هستند.                   

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام