تبليغاتX
F کوچه بن بست يادداشتهاي امير عسكري - روزهای تابستانی،تنهایی زمستانی

1.با الی رفتم درباره الی دیدم!خب در مورد خیلی فیلم ها نوشته ام!اما سکوتم در برابر این فیلم سکوت احترام به یک کار متفکرانه و ارزشمند است.هر چه بادا باد می گویم:دلم می خواست کسی می آمد پیشم و چیزهایی عمیقی که در این فیلم دیده بود را می گفت.برایم تک تک سکانسها و نشانه و معنایی که از آن برداشت کرده بود می گفت.دلم می سوزد وقتی می بینم همچین فیلمی را دیده اند وفقط دلشان برای آن دختر سوخته است یا تعلیق فیلم آن را آزرده است.راستش این روزها دلم نازک است و فکر کنم دنبال بهانه ای برای شکسته شدن است.
2.خب کلی حرف نوشتم و پاک کردم.کلی گیر دادم به زمین و زمان و شیوه زندگی ها ولی فکر کنم خلاصه اش این است که تنهایم این روزها.خیلی لازم است آدم کسانی اطراف خودش داشته باشد.مثل خانواده اش یا دوستی.گاهی همدیگر را در آغوش بگیرند و کاری که بسیار دوستش دارم،سرم را روی پای کسی بگذارم و او دستش را روی سرم.
3.به زودی سفر تابستانی ام آغاز خواهد شد و حالم بهتر خواهد شد احتمالا.به زودی بار دیگر درختان و آسمان آبی و کوهها را در آغوش می گیرم و کمی دلم آرام می گیرد.به زودی آزادی آغاز می شود.

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط امیر عسکری | <>
داغ کن - کلوب دات کام