
1.
او: بزرگترين خوشبختى آن است كه بدانى كسى بدون توجه به نتيجه دوستت دارد!
من:جاودانه ترین کامیابی از آن کسی است که محبوبش را بدون نگرانی از فاصلهء بینشان دوست بدارد!
2.
آبان پارسال وقتی سفر دبی را رفتم فکر کنم بیشتر از سه خط درباره اش ننوشتم.دبی برای سه روز یک جای رویایی است.خصوصا اگر خودت هم به آن رحم نکنی و خود را در همه چیز آن پرت کنی.جدا از خودِ سفر، تجربه این سکوت در مقابل آن همه اتفاق برایم متفاوت و جالب بود.ماهها بعد خاطرات سفر شروع به رونمایی کردند.ریز ریز آن در ذهنم می آیند.خیلی کم پیش می آید در موردشان با کسی حرف بزنم و هر کدامشان گاهی مثل یک شعله در وجودم آتش می گیرند و ذهنم را فعال می کنم.اینطوری است که حتی یک لحظه کوتاه از آن سه روز در درون آدم باد می کند و انگار بسیار طولانی تر بوده.مثل آن چند دقیقه ای که با دختر ایرانی نمایندگی سانی در مورد چیزهای مختلف و علایق مشترکمان حرف زدیم یا مثل آن دو ساعتی که توی خیابانهای دبی گم شده بودم و آن چند لحظه ای که از یک پسر هندی مسیرم را پرسیدم و چند متری با او راه رفتم تا راه را نشانم دهد.یا یک ساعتی که توی دیسکوی ایرانی نشسته بودیم.یا همه آن ساخته های جادویی دبی.ساحل دریایی که بیشتر از نیم ساعت آنجا نبودیم و چیزهای دیگر...
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط امیر عسکری
|
<>