امروز افکارم خیلی به هم ریخته است.این نوشته را نمی دانم کی و برای چه نوشتم.شاید می خواستم مطلب مفصل تری بنویسم که رها شده.
عشق ذلت است يا بزرگي؟
در مورد سوال دوم، عشق نيروي غريبي است در درون انسان که نمايش قدرت انسان عميقا متمرکز بر يک هدف مشخص است.اما از سوي ديگر فکر مي کنم ذهني گرايي و عدم واقع گرايي نقش عظيمي در آن دارد.ودر نهايت به اندازه يک بيماري مهلک خاص ،خطرناک،در بعضي موارد تجلي دهنده قدرت هاي بزرگ انساني ودراغلب موارد بازتاب تمام ضعفهاي شخصيتي عاشق است.به هر حال عشق هم يکي از آينه هاي حقيقت انسان است ما در عشقمان همانگونه تجلي مي يابيم که عميقا آنگونه اييم نه بيشتر مي شويم و نه کمتر بلکه فقط بسيار متمرکز تر می شویم!